#باغبانی_شاعر
كار عمر و زندگي پايان گرفت
كار من پايان نميگيرد هنوز!
آخرين روز جواني مرد و رفت
عشق او در من نميميرد هنوز!
باز تا بيكار گردم لمحهاي
خيره در چشم من حيران شده!
دست در هر كاری از بيمش زنم
در ميان كارها پنهان شده!
قهر كردم چند گه با كلك خويش
گفتم اين ياد آور يار من است!
گر دل از اين بر كنم،بركندهام
دل از آن ياری كه او مار من است!
روي گرداندم ز شعر و شاعري
باغباني كردم و گل كاشتم!
در چمنها رنج بردم روز و شب
نرگس و مينا و سنبل كاشتم
گرچه در آن روزها هم خيره بود
بر رخ من ديده ی بيداد او!
ليك میگفتم چو گلها بشكفد
میبرد از خاطر من ياد او!
كم كمک ابر زمستاني گذشت
وقت ناز نرگس بيمار شد
غنچههای نرگس شهلا شكفت
ديدم ای افسوس،چشم يار شد!
موی او بود آنچه بردم رنج او
اي عجب،كان شاخه ی سنبل نبود!
چشم او بود آنکه خورد از خون من
شاخههای نرگس پر گل نبود
وای،من ديوانهام،ديوانهام
دوستان گيريد و زنجيرم كنيد
بينمش هر جا و سير از او نيم
مرگ اگر سیرم کند سیرم کنید
#حمیدی_شیرازی
#چارپاره_ها
@drhamidi
Post #91
616