این شعر که اولین منظومه ی "عصیان" است،پس از طبع #اشک_معشوق گفته شده.اشک معشوق در طبع اول شامل دو کتاب "عشق" و "انتقام" بوده و چنانکه در منظومه ی #مادرم_چه_گفت آشکار است،گوینده خیال داشته دیگر در این باب سخنی نگوید! دکتر حمیدی.
#آخرین_چکامه
گر برکند زمانه ز بنیادم
عشق تو را نمیبرد از یادم!
از دل کشید مهر تو افغانم
از جای کند هجر تو بنیادم!
فریاد من ز چرخ فراتر رفت
ای دوستان رسید بفریادم!
بیچاره من که حاصل هستیها
عشق تو بود و سیلی استادم!
این داشت درجوانی گریانم
وان روز خردسالی ناشادم!
آبی بزن برآتش هجرانی
تاکی دهی چوخاکی بربادم؟!
انگاشتی که پشته ی رویینم
پنداشتی که توده ی پولادم!
گرسنگ بودم،ازغم فرسودم
گر کوه بودم،از پا افتادم!
برباد رفت قصه ی مجنونم
از یاد رفت غصه ی فرهادم!
گر نام من بپرسی و گر خوانی
گویم ندانم و تو نمیدانی!
من رانده ی بساط خداوندم
زیرا اسیر چهره ی دلبندم!
یار آن کسی که راه نهد پیشم
خصم آن کسی که باز دهد پندم!
دلبند را به خانه ی دل خوانم
راند اگر ز خانه خداوندم!
ای قامت بلند بلاپرور!
چندم کنی اسیربلا،چندم!
دام جفا به راه غزالان نه
برمن منه که من خود در بندم!
بالد اگر به ناخلفان،گیتی
من ناخلف تر از همه فرزندم!
دردوستی،شکسته به زنجیرم
دردشمنی،دریده کژاغندم!*
خلق جهان ز بی هنری شادند
بیچاره من که مرد هنرمندم!
رنجور و دردمند و خزان خورده
رنج وبلاچشیده وخرسندم!
زیرا اگرچه سوز تبی دارم
با اشک ها خجسته شبی دارم!
ای اشک وآه!دامن من گیرید
بوی گل وشکوه سمن گیرید
ازدیگری اگرطلبی دارید
او را رها کنید و ز من گیرید
ای اشکها! بچهره ی من لغزید
ای لعلها!دیار یمن گیرید
وی دوستان چو مهرگیا خوانید
آیید و زین شکفته چمن گیرید
ما خود اگر ز باد خزان زردیم
بهر شما گل و سمن آوردیم!
دادم بباد عشق و جوانی را!
کردم تباه لعل یمانی را!
چون بلبل خزان زده ای خواندم
بر گلبنی شکفته،اغانی را!
دامن ز اشک پر ز گهر کردم
تاهدیه کردم،آن بت جانی را!
گفتم اگرچه یارنمی فهمد
بینند خلق،سوز نهانی را!
زین خامه فسونگر شورانگیز
یابند خسته،خامه ی مانی را!
دیدم که خلق نیز نمی دانند!
فرق در و پشیز* نمیدانند!
دشمن بخواند و بر من نفرین کرد!
نفرین بباغ پرگل و نسرین کرد!
گر طعن دشمنان جگرم آزرد
اندرز دوست نیز دوچندین کرد!
ور خود کسی به تحسین لب بگشود
گفت او نکرد،آن دل خونین کرد!
دانند خلق و هیچ نمیگویند
کاین خامه نسخ گفته ی دیرین کرد!
جان نوی بجسم سخن بخشود
کام سخنوران را شیرین کرد!
جمعی برآنکه بر بت افسونکار
زیبنده نیست،زینت و آذین کرد!
خلقی برآنکه،گرچه سخن شیواست
گوینده را نباید تحسین کرد!
تا دشمنش به ما نشود دشمن
باید بر او چو دشمن نفرین کرد!
ای کلک!بشنو این سخنان،ای کلک!
ای آتش شراره زنان،ای کلک!
زین پس دگر چکامه نپردازم
برنظم و نثر،دیده نیندازم!
افراشتم اگرچه بنایی را
زین بیشتر دگرش نیفرازم!
پرداختم گراین سخنان این بار
زین پس بجان دوست نپردازم!
ور همچو طبل بر سر من کوبند
چون طبل برنخیزد آوازم!
خون جگر به عشق چه کس نوشم
بحر گهر،به مهر چه کس سازم!
چون درمیانه رازشناسی نیست
بیرون چرا زپرده رود رازم؟!
گر تاختم به ملک ادب یک چند
دیگر بس است،هیچ نمیتازم!
پاریس نیست اینجا،شیراز است
بیچاره من که مردم شیرازم!
ای نظم و نثر و خامه!خداحافظ!
خوانندگان نامه!خداحافظ!
19/8/1320شیراز
*پشیز : 1-سکه مسین ساسانیان 2-شصت یکم درم است 3-پول ریزه ی نازک بسیار تنک رایج را گویند 4-فلس ماهی...(برای دانستن معانی دیگر به لغتنامه دهخدا مراجعه شود)
*کژ آغند(کژاغند) : (کژ+آغند،آکند،آکنده)،جامه ای باشد که درون آن را بجای پنبه،از ابریشم پرکنند و بخیه ی بسیار زنند و روزهای جنگ پوشند
#حمیدی_شیرازی
#ترکیب_بندها
@drhamidi
Post #89
693