پشّهای گَردان چو گَردی در فضا
پشت یال شیری افتاد از قضا
بسکه آن ناچیز خودبینیش بود
پیش خود بر شیر سنگینیش بود
لحظهای نگذشته با شیر کلان
گفت آن مسکین لاغر کای فلان:
گر ترا بر یال سنگینیم ما
بازگو تا بیش ننشینیم ما
شیر گفت از این زمان تا هر زمان
هرکجایی هرچه میخواهی بمان
گرنه خود گفتی به یالم جستهای
من ندانستم کجا بنشستهای
#حمیدی_شیرازی
#مثنویها
@drhamidi
Post #88
732