#عروس_دشت
چه در چشم من نغز و زیبا نشیند
درختی که بر دشت،تنها نشیند
گریزد ز مردم به دامان کوهی
همه عمر با سنگ خارا نشیند
گهی پرزنان،خسته و نغمه خوانان
بر او مرغکی ناشکیبا نشیند
گهی بچه چوپانکی نای بر لب
چو زآنجا گذر کرد،آنجا نشیند
سر از پای او برکشد جویباری
به صحرا گراید،به صحرا نشیند
نهانی خزد لابلای علف ها
به دریای مینا گهرها نشیند
فریبا شب از آسمان چون برآید
دو مه بر دو تخت فریبا نشیند
نشیند بر آن آبها نقش انجم
چو گوهر که بر لوح مینا نشیند
نبینی که شب از بر آسمانی
برآید بدین دلبری یا نشیند
سپیدهدمان چون بمیرد سیاهی
دو خرچنگ روی دو دریا نشیند
نبینی دو خورشید رخشان کز این سان
ز بالا و پایین رود تا نشیند
درخت من آنجا به تاریک و روشن
مه و مهر را در تماشا نشیند
سکوتی گران گرد او حلقه بندد
به سنگینسکوتی گوارا نشیند
ز خاموشی روز و تاریکی شب
نه از جا گریزد نه از پا نشیند
کشد سایه آهسته بر فرش مینا
به مینا چو یک زان دو رعنا نشیند
به ثبت گذر کردن عمر گیتی
چو مردی خردمند و دانا نشیند
رصدبان پیری است گویی که تنها
شب و روز در زیج بیدا نشیند
چه نغز است خاموشی و دوردستی
خوش آن دوردستا که عنقا نشیند
#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
@drhamidi
Post #83
1.15K