در این تاریخ بعضی از "دوستان" بعلت اختلاف مسلک سیاسی،عشق و شعر!!!مرا بهانه ی "تکفیر"و سرزنش قرار داده بودند و پی در پی در روزنامه های خود بمن حمله میکردند.دراین میان کارگردانان رشتی و دزد اداره فرهنگ هم که مرا مخل آسایش و مخالف اغراض خود میشناختند پیوسته بر آتش آنها دامن میزدند. مهدی حمیدی.
دوستان احمق و دشمنان ابله!
خسته کردند مرا این ز خدا بیخبران
خسته از زندگی و هرچه که پیوسته برآن
سیرم از دیدن رخسار شب و چهره ی روز
چون ز دیدار دم بازپسین محتضران
بر سر کلبه ی من روز وشبان میتازند
همچو بر کشور مغلوب که بیداد گران
نتوانند مرا دیدن و این نیست شگفت
پیش خورشید ز خفاش نیاید طیران
نه بمیرند که از دیدنم آسوده شوند
نه بمیرم که بیاسایم زین بد سیران
دربدر کردن من آرزویی دیرین است
که بود روز و شب اندیشه ی این دربدران
طعنه از دوست خورم دشمنی از دوست برم
که چرادشمن دزدان شدم و کیسه بران
دل ز یاران وفا پیشه قوی بود و کنون
دیدم آنها مگسانند و بگرد شکران
گاه در حلقه کشندم ز تعنت که شبی
عشق من داشته سر حلقه س سیمینه بران
عشق دیرینه ی من پیرهن عثمانی است
که ورا تیغ گمان برده همه بی بصران
غافل از اینکه ز پیرایه ی این پیرهن است
گر شدم شمع و گل مجمع صاحب نظران
عشق ورزیدم و زین پیش همین کار مرا
نامداران جهان کرده و پیغامبران
دامن آلوده نیم تا که شوم سخره ی خلق
یا به زشتیم بگیرند بزشتی سمران
کوری چشم شما عشق من آئین من است
کوری چشم شما و همه کوران و کران
گاه بر شعر ترم بی هنران طعنه زنند
تا بدین حیله گدازندم از شوروشران
غافل از اینکه بدین دعوی بیهوده کنند
خویشتن را بجهان سخره ی صاحب هنران
آخر ای مسخرگان این چه گناهی است مرا
گرا نباشم بسخن فی المثل از ناموران
روزگاری که زمن این هنرم سلب کنید
اندر آن روز یکی بیهنرم چون دگران
سخن من همه این است که دزدید شما
گفتگوهای شما اینکه نیم من ز سران
به به از این جدل و سفسطه و مغلطه ها
کاندرین کلک رواج است کران تا بکران
هرچه دادید ازین پیش از این پس ندهید
خود به پاداش سخنهایم از سیم و زران
وین همه آب وزمینها همه راپس گیرید
خاطر خود مگدازید از این رهگذران
بیهنر مردم این شیوه چه رسم جدل است
که براین شیوه بخندند دگر بوم و بران
هرچه از دشمنی و جور بمن باید کرد
گر نکردید نباشید ز پشت پدران
هرکه پاک است و خورد نانخورش از کد یمن
بشکند یکتنه پشت همه ی کینه وران
من که از بندگی پادشهم عار آید
کی کنم بندگی باده کشی چشم چران
رشتی ابله دیوانه جهان مسخره نیست
که ترا شاد و نکو دارد و مارا نگران
نیک پیداست که بار تو بمنزل نبرم
که نه از تاجوران بردم و زرین کمران
شیر هرچند به زنجیر گران خرد شود
نکند کرنش و تعظیم بر جانوران
تا دلی دارم و تا مهر خدایی در دل
نه بترسم زتو نه از تو گران جثه تران
سر خود سخت شناسی و شناسند چنین
پنجه در پنجه نیداخته با سخت سران
همه دانند که از دزدی و بد کاری تو
خون دل میچکد از دیده ی خونین جگران
توکجا و شرف و قیمت کار تو کجا
این شگفت است از آن صدر نشینان و خران!
گرخدا خواست ازین شهر نگیرم قدمی
تات آواره از این شهر کنم چون دگران
طبع خاموش مرا دیدی و دیوانه شدی
یا شنیدی که نمیجنبد از خواب گران
باش تا تیره کند روز تو آنسان که به روز
اختران بینی و تاریکی شام و سحران
نامه ی ملی ما نامه ی جان بخش سروش
ایکه پر گوهری و خصم همه بد گهران
ای سروش فلکی مرغ همایون سروش
ای بگسترده به روی سر ما شاه پران
بال گسترده بمانی که بزیر پر تو
نه هراسی ز سگان است و نه از لاشخوران
تو کنی مردمی و خلق دگر پارس کنند
زانکه تو مردی و این خلق سگ جامه دران
روزنامه ی سروش و روزنامه ی جامه دران دو روزنامه ی معروف شیرازند که اولی در طول این کش مکش ها همیشه با من موافقت کرد.خداعفیفی مدیر آن روزنامه را بیامرزد.حمیدی.
23/5/9شیراز
#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی
@drhamidi
Post #7
639