بر آن سرم که ز هستی دمی کناره کنم
اگر شود به سر زلفش استخاره کنم
مرا که دل ز حکیمان نمی رسد به مراد
سیه ز بوس لبان شرابخواره کنم
به حرف پیر به شب در کنار گیرم دوست
چنانکه شرط وصال است و پس کناره کنم
دروغ گفتم کاین خود نه رسم و راه منست
من آن نیم که دل خویشتن زخاره کنم
میان هستی ما و میان هستی عشق
به جز دو گیسوی او هر چه هست پاره کنم
به یاد روز بهاران گل خزان زده را
کنار گیرم و بر زندگی نظاره کنم
بتی ز دلبری خود اگر غروری داشت
بر این بگریم و بر چهر آن اشاره کنم
ز دست جور زمان ناله ها بر آرم زار
ز سوز عشق سپهری پر از ستاره کنم
و گر ز کین و خطاهای چرخ ناله کشید
به تار زلف خطاهای او شماره کنم
مرا پیاده گرفتند و کس نمی دانست
که حلقه سازم و در گوش هر سواره کنم
به روزگار خزان برگ گل به بلبل گفت
تو چاره داری بر گو که من چه چاره کنم؟
تو را دوباره شود باغ سبز و گل زیبا
مرا بگو که چه سان زندگی دوباره کنم؟
دوباره گر بفریبد دل حمیدی را
عنان بگیرم و آگاهش از شراره کنم؟
1320/07/03
#حمیدی_شیرازی
#غزلها
#اشک_معشوق
@drhamidi
Post #60
640