از آش رشته است لبالب تغارها
وز سوریان نشسته فرازش قطارها
آن چمچههای برشده بر دست سوریان
مانند بیلها به کف آبیارها
آن مرغها نهفته به سرپوش قابها
چون کبکها که در شب تیره به غارها
دوغ از قرابه بین بقدح گر ندیدهای
آن آبهای غلطان از آبشارها
شیرین پلو معاینه گویی که خسرویست
ورنه ز چیست بر سر او آن نثارها
آن سیخها بدست گروه کبابیان
مانند نیزهها به کف نیزه دارها
قانع به کنگریم و به کنگر بساختیم
مانند اشتران بادیه با نوک خارها
خوشتر ز نقش روی برانی نکرده است
نقاش دهر زآنهمه نقشونگارها
تا دود مطبخ همهکس بنگرم مدام
هستم چو مؤذنان به فراز منارها
از بس که نقل و مزهی میخوارگان خورم
بی مزه می خورند همه میگسارها
در مطبخ عزا و عروسی هرکسی
یکتن منم ز جمله مشیر و مشارها
چون بار هندوانه ببینم بر اشتران
خخ میکنم که بگسلد ازهم مهارها
اندر خیال آنکه چو بگسسته شد مهار
باشد که هندوانهای افتد ز بارها
ناخوانده چون به بزم کسان پای مینهم
سر را بزیر گیرم چون شرمسارها
خواهم کسم نداند و غافل که هرکسی
بر سفرهی هزار کسم دیده بارها
سوری نه خود منم که دراین شهر چون منند
نه یک نه ده نه صد نه دوصد بل هزارها
این بر روایتی است که بونصر گفته است
از کوهسارها که سترد آن نگارها
#تقی_دانش
#دریایگوهر (جلد سوم، گزیده اشعار معاصرین، تألیف #حمیدی_شیرازی )
@drmhamidi
Post #374
2.45K
Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی