ساعت ٧ صبح ٢٥ شهریور ماه سال ٢۰ رضاشاه پس از امضای استعفانامه ی خود در کاخ مرمر با سایر افراد خانواده سلطنتی تهران را ترک گفته و بسمت اصفهان عزیمت کردند و از آنجا از راه کرمان بکشتی سوار شده و خاک ایرانرا که بیست سال در آن چپاول و غارتگری کرده بودند به پشت سر گذاشتند۰ پس از مدتها خبر رسید که این مسافران آواره حرکت جبری خود را بپایان رسانده و بجزیره ی موریس رسیده اند!
#جزیره_نشین
اگرچه تاب ز چشمم بچشم خیره گرفتی
هزار شکر که جائی دراین جزیره گرفتی
ز قلب ما نروی گر ز پیش ما بگریزی
که شادی دل ما را بچشم خیره گرفتی
نیاز سلطنت حسن بود و فر جوانی
دلان شکستی و از دیدگان ذخیره گرفتی
دو ابروان کجت هرچه کشت سیر نگشتی
گناه کشتن عشاق ، بخت تیره گرفتی
خدنگ مژه گشادی ، کمند زلف گشودی
اگر زدی که زدی ، ورنه زین و تیره گرفتی
بهرکجا که روی آتش تو در تو بگیرد
اگرچه زآتش خود جای در جزیره گرفتی
بت جزیره نشین ! این گناه خویش چه خوانی؟
که هر گنه که بچشم آمدت کبیره گرفتی!
ز رنگ زردی ما خون ز گونه ی تو برآمد
نگیرد آنهمه خونت کزاین خمیره گرفتی
زدی بخانه دل آتشی ز حسن خدائی
که خود بسوختی و دامن نبیره گرفتی
بحکم چرخ بدریا ز عمر دست نشوئی
بجرم آنکه چرا دست خویش چیره گرفتی
زکات و جیره دل من کنون ز حسن تو خواهد
که از یهودی گریان زکات و جیره گرفتی!
١٦/ ٨ /٢۰ شیراز
#حمیدی_شیرازی
#سالهای_سیاه
@drmhamidi
Post #372
2.42K