#آخرین_حرف
شرق تا غرب جهان هر کشوری
داشت در هر دانشی دانشوری
هر کسی در هر فنی دانا نشد
زاد هر دانندهای از مادری
این طبیبی زاد آنیک کاشفی
وانیکی نجار و آن پالانگری
چون خردها ذرّه را ازهم شکافت
دید در وی عالمی؛ پهناوری
علم، اندکخور شد و باریکبین
زاد از هر فن فنون دیگری
"ذیفنی" معنای رسوایی گرفت
"ذوالفنونی" معنی رسواتری
دانشی، در هر فنی، هرچند خرد
موی مردان کرد چون خاکستری
علم هر حرفی ز هر دفتر گذشت
علمها شد علمِ حرف از دفتری
رنجِ عمری، خواندنی، فهمیدنی
اوستادی، رهنمایی، رهبری
بسخردمندا که بر پشت زمین
بهر دانش بوسه زد بر هر دری
تا سری آرد برون درها بکوفت
عاقبت از در برون نآمد سری
در چنین قرنی که زرها قلب گشت
ساخت ملک من ز هر قلبی، زری
"دینوری" آورد و "رازی" پرورید
دید هرجا خرسکی بر منبری
مرد کشتیگیر شد نقّاد شعر
جانِ معنی گشت هر جاناوری
سِبلتی، ریشی، عصایی، عینکی
"بوعلیسینا" شد و "بومعشر"ی
گشت هر پیغمبری گوسالهای
زانکه هر گوساله شد پیغمبری
خائنی، دزدی، شریری، ناکسی
کرد برپا از فضیحت محشری
هرکجا خرمهرهای گوهر شود
بیگمان خرمهره گردد گوهری
در جهان گر علمِمادرزاد مُرد
زاد اینجا هرکه زاید دختری
نکته بر من گیرد و بر شعر من
پیرهن از زانوان بالاتری
کوس نقّادی زند در پیش خلق
بانویی، بوزینهای، خنیاگری
گرگ چوپان گشت و سگ قصاب شد
پیرهنها دوخت پیراهندری
وان خبرپردازک تزویرگر
زابلهی افروخت هرجا آذری
تا بیاراید پریشانهای خویش
از زبان من بر آن زد زیوری
"لا اله"ی گفت و "الا"یی نگفت
"نقلعین"است ارچه کار مخبری
بانگ من، آوای من، تلفیق او
پیکر از دارا سر از اسکندری
شعر من، گفتار من، از حلق وی
نعرهی شیری و از نای خری
مخبری را شرط اول راستیست
شرط دوم دوری از هر منکری
ویژه آن مخبر که با این دستگاه
پر تواند کرد هر گوش کری
آنکه این منصب بدین دیوانه داد
داد دست دیو برّانخنجری
شکر یزدان را که در این گیر و دار
هست دانایی، خبیری، داوری
نکتهسنجی، نکتهگویی، بخردی
شعردانی، شعرفهمی، شاعری
چون "فرامرزی" که گاه جرّ و بحث
بشکند یکمَرده پشت لشکری
کِلک او در دست او دانی که چیست؟
در کف موسی عصایی؛ اژدری
دیگران گویند و من چون دیگران
کایقلم! تو نیستی نی، شکّری
#قصیده_ها
#حمیدی_شیرازی
@drmhamidi
Post #329
1.67K