TGViewer
مهدی حمیدی شیرازی مهدی حمیدی شیرازی @drmhamidi · 671 subscribers
Post #20 566
نه دانم که هست و نه دانم که نیست
ولی بس ندانسته کان گفتنی‌ست:


شنیدم که مرغی‌ست ساحل‌نشین
برون دلخراش و درون دلنشین


گرانمايه اهریمنی ایزدی
به‌پنهان نکویی به‌پیدا بدی


بد از آن‌که مرغی‌ست زفت و گران
نه چون زندواف‌است و آن دیگران


پر و بالش آکنده از رنگ نیست
به‌نای‌اندرش بربط و چنگ نیست


نه درخورد بزم‌است و نه چنگ‌ساز
نه آوازخوان و نه آهنگ‌ساز


ندیده کس آن پرّ و بال فری
مگر از بن چرخ نیلوفری


بر ایوان او ترکتازی کنند
اگر با دُم شیر بازی کنند


چو آسان دَرَد ناخن کرکسان
بد‌ است و پلید‌ است زی ناکسان


بدی از بزرگی ندانند خلق
بتر زانچه گویی همانند خلق


اگر نوح بینند و از خود‌بریش
به‌بازی نگیرند پیغمبریش


بد و نیکِ مردم نه نیک و بد‌ است
بد و نیک، نیک و بد بخرد است


نشایست سنجیدن از سود خود
همه بود مخلوق با بود خود


اگر بودها سنجه‌ی داوری‌ست
بسا داوری‌ها که خوشباوری‌ست


برِ خوکِ چسبیده سر بر تنش
چه یافه‌ست زرافه با گردنش


نداند که آن شوخ گردنفراز
چه در پیش بیند چو بیند گراز!


تنی دارد این مرغ چون پاره‌کوه
که هرجا نشیند نشیند شکوه


دو روئینه‌چنگ نگهدارِ تن
چنان سخت کآسان کشد بارِ تن


دو بال جهانگرد دلخواسته
چو دو بال سیمرغ آراسته


دو منقار بُرّان که در سنگلاخ
تواند گشودن دهانی فراخ


گلویی هراس‌آور و خوابگیر
درون گلو کیسه‌ای آبگیر


نهادی روانکاه و تیمارکش
دلی نرم و اندوهِ بیمارکش


چو بالا کشد زیر پر چنگ‌ها
به پیش افتد از باد فرسنگ‌ها


ز هنگام شبگیر در آسمان
بدان تیزپویی که وهم و گمان


تکِ نور از نیروی بال وی
فرومانده چون سایه دنبال وی


گشاده پر و دیده بردوخته
جهان را چنان ابجد آموخته


در آن گرم جنبش نه در بند خویش
نه در یاد فرزند و پیوند خویش


کجا دُرفِشان چشمه‌ای سرد و صاف
اگرچند دور است و آنسوی قاف


سحرگه شبیخون بر آن دُر کند
وزان کیسه‌ی آبدان پر کند


از آن پس کشد بادبان در هوا
گشاید دو شهبال فرمانروا


شود تا بن ژرف دریای نور
وز آنجای بیند به نزدیک و دور


چو یابد یکی مرغ تشنه‌روان
به صحرا فرومانده از کاروان


بپیچد به‌هم بال و آید فرود
که بر وی ز درگاه یزدان درود


چو مادر نشیند به نرمی برش
بساید بر او بال چون دلبرش


پس آنگه نهد در دهانش دهان
کند سیرش از آبگیر نهان


گر این مرغ هرگز نبیند کسی
از اینگونه مرغان شناسد بسی


از اینان که آیینه را ساخته
که مانده در آیینه نشناخته


از اینان‌که چون پخته شد خشتشان
گرفتند نامردمان زشتشان


که بیش‌است اندازه‌شان زانِ خلق
وز این‌رو نگنجد به میزان خلق


به‌پیدا نه اندرخور آشتی
به‌پنهان جز آنها که پنداشتی


همه ناتراشی همه سرکشی
نهیب خدا نعره‌ی خامشی


همه عمر فرسودن و کاستن
پریشان و سرگرم آراستن


ندیده شب از روز تاریک‌تر
ولی دیده از موی باریک‌تر


از آنسویِ اندیشه پیموده راه
رسیده بدانجا که مانده نگاه


شب و روز بازیچه‌ی روزگار
به دیوان روز و شب آموزگار


کشنده به صحرا همه آب پاک
به گردن برِ تشنه زانسوی خاک


اگر نیک بینی به جنبندگان
دو گونه کسند اينهمه بندگان


وگر قصه‌ی آن‌دو خواهی‌شنود
یکی معنیِ "بود" و دیگر "نبود"‌



#مثنويها
#حمیدی_شیرازی


@drhamidi
More from @drmhamidi
  1. Apr 17, 2025▨ شعر: نامه‌ای به دخترم (بخشی از شعر) ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی #حمیدی_شیر…
  2. Aug 1, 2024▨ شعر: ایران چه می‌گوید؟ ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی #حمیدی_شیرازی ♬ پالایش…
  3. Jul 21, 2024مهدی حمیدی شیرازی pinned an audio file
  4. Jul 21, 2024▨ شعر: مرگ قو ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی #حمیدی_شیرازی ♬ پالایش و تنظیم: شه…
  5. Jul 21, 2024▨ شعر: مرگِ قو ▨ شاعر: دکتر مهدی حمیدی شیرازی ─────♬ ───── 🔴 برای اولین بار صدای دکتر حمی…
  6. Mar 25, 2024مقاله خواندنی از دوست ادیب و فرهیخته گرامی جناب آقای شهرام کارگر
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →