صدرالدین الهی، متشاعری که به جنگ خدای شاعران آمد
...یکی از کسانی که در آن سالها پیشاپیش صف نوگرایان جلوهنمایی میکرد و علم مخالفت با حمیدی برافراشته بود #دکترصدرالدینالهی بود که در مدرسه عالی ارتباطات کیهان به شغل شریف استادی اشتغال داشت و با آنکه مردی زباندان و خوشقلم و صاحب قریحه و دانشور بود، شاید بعلّت داشتن سابقه ورزشکاری و تفسیر ورزشی نویسی، در محافل ادب سنّتی در عداد اساتید بشمار نمیآمد. احیاناً به قصد تثبیت مقام ادبی خود، کمر به تأدیب ادبای متفرعن بسته بود، پیوسته به حمیدی خود باوری میتاخت، که علاوه بر آنکه خود را خدای شاعران نامیده بود، سلطان بیتاج و تخت شعر فارسی هم لقب گرفته بود و شعر وطنش دوبار در مسابقات سبق از اشعار شعرای فحل و نامآور معاصر ربوده بود.
الهی پس از شنیدن اظهارات حمیدی در یک برنامهٔ تلوزیونی در صدد مصاف ادبی برآمد، در تعریض او به سرودن قصیدهٔ زیر پرداخت :
#سخنیباخدایشاعران
ولله و بالله که اوستای ریایی
نزد خردمند دیو روی سیایی
مهدی گمراه خودپسندی و لافی
گرچه گزافی زنی که بارخدایی
مدحت خود کس نکردهاست بدین سان
راستی ای شاعرک خدای حیایی!!
شعر تو ماند به بانگ ناخوش غوکی
جغد بدالحان شوم نوحهسرایی
چامه پستی چکامه غلط استی
جامه ناسازی و بریده قبایی
خود تو ابوجهل شعری و همه دانند
سجده بری روز و شب به لات و عزایی
ور سخن نو سرودهای به همه عمر
سایه نیماست بر سرت به کجایی؟
قدر تو دانی که چیست در بر نیما؟
پشه ناچیز زیر بال همایی
قافلهسالار شعر نو همه نیماست
بانگ تو ماند به بازمانده درایی
خوان سخن گستریده بر در او بود
تو همه دریوزهگر گرسنه گدایی
او همه اکسیر بود و جوهر اعظم
ای نشده مس چه پای پیچ طلایی؟
نیما فرزند کوه و دره و دریاست
شعر خوشش همچو بانگ دلکش نایی
دامن او پاک همچو دامن دریاست
دامنت آلوده باد از آنکه سزایی
او همه با خلق بود و هیچ نبرید
جز دل مردم نداشت خانه و جایی
او چو سمندر بسوخت بر سر آتش
تا که برافروخت برکشیده لوایی
زیر لوایش تو همچو لکهٔ ننگی
نزد گل شعر او تو خوار گیایی
من که یکی کودکم به مکتب نیما
بشکنمت پشت در قصیده سرایی
قافیه گر شد بلازده عجبی نیست
زآنکه به وصف تو بود و خود تو بلایی
پاسخ تو این قصیده بود که گفتم
تاکه نگویی به ملک شعر خدایی
دشنامنامهٔ منظوم فوق که بقصد شکستن پشت #حمیدی در قصیدهسرایی سروده شده به روشنی نشان میدهد الهی با قافیه کردن یای وحدت با یای مصدری و یای دوم شخص مفرد، چگونه قافیه قصیده سرایی را باختهاست و چگونه با سرودن ابیاتی نامنسجم، از ادای سخن استادانه بازمانده است، بنحوی که جز بیت :
او همه اکسیر بود و جوهر اعظم
ای نشده مس چه پای پیچ طلایی
بیت منسجم دیگری در آن به چشم نمیآید.
از کتاب شاعر ملّی نامیرا در دوردست خاطرهها تألیف #منوچهربرومند
@drmhamidi
بنگریم به پاسخ حمیدی👇👇👇
Post #168
1.26K