#نامه_ای_به_فریدون_توللی
آتشین کلک ای فریدون ای هزار آوای من
گر تورا هم روزگار افکند از پا،وای من
نامهٔ تو،شعر تو،نثر تو،هرگه میرسد
بوی جنت میدمد از دوزخ مأوای من
قطعهٔ شعر توام این بار سر تا پا بسوخت
گرچه در آتش سراپا بود،سر تا پای مین
سنگر امن و پناه من تو بودی ای دریغ
رای تواین است و دانی نیست جز این
رای من
راست گفتی،در بلاها جان دلبند تو بود
آن که پروا داشت از خمیدن بالای من
دانم از دلداری گرم تو می آید برون
نغمه های رنگ رنگ گونه گون از نای من
روز بیماری دل،کردی پرستاری مرا
و اینک از درد تو پر از خون،دل دروای من
پشتبان من تو بودی،پشت من بر کوه بود
سینهٔ گرم تو بیشک سینهٔ سینای من
پندی از من خواستی،افسوس کآب از سر گذشت
پند اگر خواهی بخواه از دیگری الای من
نی غلط گفتم که گر با چشم عبرت بنگری
پندها گیری ز محنتهای جان فرسای من
این دو بیت دلنشین از کلک خاقانی شنو
تا بدانی نیک،معنای خود و معنای من
"نافه را کیمخت رنگین سرزنشها کرد و گفت
نیک بد رنگی،نداری صورت زیبای من
نافه گفتش یافه کم گو،کآیت معنی مراست
وینت اینک صحبت گویا،دم بویای من"
کلک تو بر دعوى تو،شـــاهد دعواى تو
کلک من بر دعوی من،شاهد دعوای من
پشت من چون بید میلرزد که بنویسم تورا
عاقبت دزدید گردون گوهر دریای من
یعنی آخر مردم چشم مرا کندند و ماند
جسم بیجان من و این چشم نابینای من
گر ز مژگان خون بریزم،ور هزار افسون کنم
چون برآید صبح روشن،زین شب یلدای من
کیستم اکنون؟یکی رنجور خشماگین که هست
آرزویم دیدن امروز بی فردای من
#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
@drmhamidi
Post #128
786