برای نامزدم
#بازگشته_من
سوی من بازآمدی ای حلقهٔ انگشتری
خوب کردی در بر دیوان نمی پاید پری
حلقهٔ عشق تو از انگشت دیوان تنگ بود درخور انگشت باید حلقهٔ انگشتری
پرنیان بر پیکر نادلربا زیبنده نیست
نیست کیمخت سیه درخورد تیغ جوهری
مشتریها داشتی دیدند همچون آفتاب
این ثریا بود،آن یک زهره،آن یک مشتری
خواب خرگوشیم دادند آنقدر تا روز رفت زانکه در شب تیزتر گردد دم افسونگرى
عشق رفت و ناز رفت و خانهٔ امید رفت
کور شد از گریه کردن نرگسان عبهری
عشق من دیوانه شد،معشوق من دیوانه دید
کرد از دیوانگی هائی بدیوان همسرى
چون بدست دیو آمد دلبرم انگشترم بازگرداندند اکنون حلقهٔ انگشتری
راستی نامردمی کردند و این کردارها
ننگ دیوان بود و ننگ مردمان بربری
ای بت نادلربا این رسم دلداری نبود
من بقربان تو کردم سوز عشقی آزری
با تو ای نادان اگر نابسته پیمان بودمی
کی چو شیران کرد معشوقم چنین عاشق دری؟
کشتی بشکسته گفتم ناز بر دریا مکن
ویژه بر جنبنده دریائی بدین پهناوری
چون کنیزی دیده بودم چهر زیبای تو را
تا نپنداری دلم بردی به نیکومنظری
گر سر وصلت نبود آخر درنگت از چه بود؟
وز چه بود از اولت زانگونه رای دلبری؟
از چه پذرفتی زمن انگشتر چون زهره را
وز چه گشتی از نخستین زهره ام را مشتری؟
بارها گفتم ترا من عاشقم،من عاشقم
هست با معشوق دلبندم سر همبستری
گر ترا چون من نمی زیبد رها کن دامنم
تا که بی پروا ببوسم آن لبان شکری
بازیم دادی و جان وامقی را سوختی سوخت عذرائی ز سوز من بعشق دختری
نام این کردارها در دفتر معنی چه بود؟
هر چه گشتم نیست،الا معنی بدگوهری
تا نپنداری که جائی داشتی در عشق من
بالله از عشق تو جان و دل بری دارم،بری
آشیان زند خوانان جای بوم تیره نیست
زاغ را همسر نگردد هیچگه کبک دری
زشت باشد ناز لکلک در بر طاوس مست
پیش بلبل نعره های گاو زاید از خری
مرغکان خانگی را بال و پر کوتاه شد
بشکند بال و پر کوتاه از بالا پری
***
حلقهٔ زیبای من جای تو هر انگشت نیست
صد هنر باید به هر انگشت،الا دلبرى
خلق میدانند و من مهر ویم در دل نبود زانچه شد،این نکته روشن شد چو مهر خاوری
حلقهٔ عشق سلیمانی نه اندر خورد دیو دیو،دیو است ارچه دارد خرگه اسکندری
کرد روزی مهر من جای ترا انگشت ديو
مهر کرد آری،نه مهر یار،مهر مادری
مهر مادر گفت تا بوسم شبی دستی پلید بوسه برسنگ سیه زد چشمه ساری کوثری
هر که چون من بشنود از مادر داننده پند
بایدش زینگونه کیفر دیدن از فرمانبری
ای زمرد زانچه پیش آمد تو را غمگین مباش
لب فروبند از سخن تا وارهم از داوری
گر بماندم زیور انگشت ماهی دارمت
کش کنیز تیره باشد مهر از سیمین بری
1319/4/3شیراز
#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
@drmhamidi
Post #118
773