#پایان
خوشه چین هیچ خرمن نیستم
گوهر خلقی به دامن نیستم
ارزنی از خوشه های دیگران
گر نکو بینی بخرمن نیستم
عاریت کردم گهی از دوستان
تا بدانندم که دشمن نیستم
معدن پیشینیان دیدم تمام
بی خبر از هیچ معدن نیستم
گر کشد کلکم سر از فن کهن
کهنه کارم غافل از فن نیستم
ور دریدم جوشن رویین تنان
رستم بی خود و جوشن نیستم
گشته ام چون بلبلان هر گلشنی
بلبل نادیده گلشن نیستم
هم زبان پیرها گشتم گهی
تا ببینی طفل الکن نیستم
هر کجا رفتم به استقبال کس
دید مرد پشت کردن نیستم
کوفتم با تیغ هر کس بر سرش
تا بدانی پاره آهن نیستم
راست خواهی زاوستادان سخن
کس به استادی معین نیستم
پنجه بردم پیش هر رویین تنی
گفت من مرد تهمتن نیستم
در جوانی گردنم افراشته است
منت پیران به گردن نیستم
تا منم گر این سخن پیدا نشد
می شود پیدا ولی من نیستم
#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
#اشک_معشوق
@drhamidi
Post #101
621