#همای_رمیده
باز اگر صبح مرا وعده به شام اندازد
طشت رسوایی من از سر بام اندازد
ترسم اینگونه که میبیند و نادیده رود
کار دیدار به فردای قیام اندازد
بخت دیوانه به خواب است و هما در پرواز
کاش بیدار شود تاش به دام اندازد
چه شد آخر که از این منزل ویرانه رمید
آنکه می خواست در او بار مدام اندازد
مه که در مجلس ما جام طرب می گرداند
نکند رشک برد سنگ به جام اندازد
آنکه با بنده ی خاصش نبود روی خلوص
وای اگر چشم وفا بر رخ عام اندازد
باز هم زندگی و مرگ دوان آمده اند
تا مرا بخت در آغوش کدام اندازد
صبح اقبال حمیدی که نخندیده هنوز
آه اگر زود چنین پرده ی شام اندازد
#حمیدی_شیرازی
#غزلها
@drhamidi
Post #100
548