«چند روز پیش مادرِ یک نوجوان اومد اتاقم. نشست و گفت:
«فکر میکردم فقط بچههای مردم کنجکاویهای جنسی دارن، ولی انگار بچه خودمم وارد همین مسیر شده. هم میترسم، هم نمیخوام سختگیری کنم.»
نگاهش پر از نگرانی بود، اما زیرش چیزی شبیه خجالت هم دیده میشد.
بهش گفتم:
ببین… این چیزها نشونه خراب شدن نیست، نشونه بزرگ شدنه. بدنش داره کار خودشو میکنه؛ مغزش هنوز دنبال اینه بفهمه با این موج چطور کنار بیاد.
تو لازم نیست موجو قطع کنی؛ فقط کمکش کن بلد باشه ازش رد بشه.
گفتم: نوجوان وقتی فکر میکنه «دارم بد میشم»، هم پنهانکار میشه، هم اشتباه بیشتر.
وقتی بدونه «طبیعیه ولی نیاز به مدیریت داره»، هم آرام میشه، هم ارتباطش با والدین قویتر میمونه.
بعد درباره جذبشدنش به جنس مخالف پرسید.
گفتم: جذبه طبیعیه… ادامه دادن انتخابیه.
اگر بهش یاد بدی هیجانهاش دشمن نیستن، فقط راهنماین، راحتتر خودش رو کنترل میکنه.
مادر آروم شد. دقیقاً همون لحظه که فهمید «وظیفهاش کنترل کودک نیست؛ ساختن رفاقت و گفتوگوئه».
وقتی از در رفت بیرون، با لبخند گفت:
«فکر کنم مشکل از بچه نبود… از ترسهای من بود.»
این جمله همیشه برای من بهترین لحظه مشاورهست.»
کانال روانشناسی نوجوان عضو بشین
@dranushee
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Post #1775
473