از همان کودکی خیلی زود متوجه میشویم که نیازهایمان، مانند آرزوهایمان، همیشه بهصورت بالقوه برآوردهنشده هستند. چرا که امکان دست نیافتن به خواستههایمان همیشه همچون سایه به دنبال ماست. در بهترین حالت یاد میگیریم که خواستههایمان را بهشیوهای کنایی ابراز کنیم و در بدترین حالت از نیازهایمان متنفر میشویم.
اما این را نیز میآموزیم که، جایی در حد فاصل میان زندگیهایی که داریم و زندگیهایی که دوست میداشتیم، زندگی کنیم. همیشه دو زندگی وجود دارد: یکی همان زندگیای که اکنون داریم، و دیگری آنکه همیشه در کنار زندگی فعلیمان بوده است؛ زندگی موازیای که هیچگاه از سر نگذراندهایم، زندگیهایی که در تنها در ذهنهایمان آنها را زیستهایم، زندگی (یا زندگیهایی) که آرزویشان را داشتهایم، خطرهایی که نکردهایم و فرصتهایی که ازشان استفاده نکردهایم یا برایمان مهیا نبودهاند... محرومیت از زیستنِ زندگیهای نازیسته، چه اجباری بوده باشد چه انتخابی، ما را تبدیل کرده است به کسی که هماکنون هستیم...
آدام فیلیپس، از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته، ترجمه میثم سامانپور
Lilla Cabot Perry, Reading, 1848-1933
Post #1371
201
