شاید آغوش داداشش اونقدری براش امن بود که تصور میکرد هیچوقت نمیتونه جای امن تری پیدا کنه؛
اما از روزی که خودش رو توی بغل ایسو انداخت و ذره ذره عطر تنش رو نفس کشید،دیگه حتی بغل عادل هم نتونست آرومش کنه
اینبار همه چی فرق کرده بود..داداشش درست کنارش ایستاده بود و با آغوش باز ازش استقبال میکرد اما حتی نتونست بغلش کنه
دستای عادل دور شونه هاش بودن اما انگار تنش برای لمس شدن توسط دستای ایسو،بیقراری میکرد
شاید حق با تو بود فادیمه فورتونا،زنی که ازت باقی مونده هیچ شباهتی به فادیمه کوچاری ای که توی قلبش جایی برای پسرِ دشمن نداشت،نداره!
#isfad
@mavidunyasi
