روز گرسنگی، سرمان را فروختیم
نانی نبود، خنجرمان را فروختیم
چون شمعِ نیم مُرده، به سوسوی زیستن
پسماندههای پیکرمان را فروختیم
غیرت نبود تا بزند پشتِ دستِ حرص
ما کودکانه، باورمان را فروختیم
از ترسِ پیرکُش شدنِ ریشهای کثیف
سرشاخهی تناورمان را فروختیم
ما پیش از آنکه چشم زلیخا فتد بر او
زیباترین برادرمان را فروختیم
دروازه، باز و بسته چه توفیر میکند؟
وقتی نگاهِ بر درِمان را فروختیم
✍️🏻محمدعلی جوشایی
🌀دچار باید بود...🌀
🆔️@dochar_mag
Post #26
653
- ❤ 16
- 💔 2