آوردهاند وعدهی پاییز یا بهار؟
این برگهای مضطرب، آن ابرهای تار
بر پشتبام شهر کسی ایستاده است
باز است چشم عالم و آدم به انتظار
ما بیاراده از پل تقدیر رد شدیم
بگذر تو هم ز مسئلهی جبر و اختیار
ای آنکه از برندهشدن سرخوشی، بدان
جز باختن نبود مرا قصد از این قمار
خون میخورم ز سنگدلیهای خویشتن
دردی نشسته در دل هر دانهی انار
ما هردو خیرهایم به هم چون دو آینه
هریک به اضطراب و غم دیگری دچار
باید دوباره خلق شود داستان نوح
ای ابر بیقرار! کمی بیشتر ببار
✍️🏻احسان انصاری
🌀دچار باید بود...🌀
🆔️@dochar_mag
Post #24
683
- ❤ 11