اومد داخل اتاق
تئو چشم های دنیز باز کرد
تئو . دنیز بشین
دنیز هم نشست تئو روی کی.رش از سس شکلات ریخت گفت برام بخورش😔🫦
دنیز اول با زبونش نوک کی.ر تئو خوب خیس کرد بعد شروع کرد به خوردن
تئو مهکم توی دهن دنیز ساک بزنه تئو کی.رشو تا ته تو حلق دنیز میکرد
دنیز بعد شروع کرد نرمالو های زیر کی.ر تئو رو به خوردن🫦🤣
بعد تئو یهو دنو پرت کرد رو تخت سس شکلات برداشت ریخت روی گردن سینه اش
مثل وحشیا حمله کرد بهشون سینه دنیز تا ته میکرد تو دهنش هرچی مهکم مثل یه بچه شیرخوار مک بزنه دنیز هم هرچی آه ناله کنه
تئو انقدر بد سینه دنیز گاز گرفت که خون اومد🩸
تئو گیره زد به نوک سینه دنیز تا بیشتر درد کنه( مرتیکه روانیییی)
بعد تکه یخ هارو برداشت رو کل بدنش کشید تئو دهن دنیز هم بسته بود
دنیز که از شدت درد سرما نمیدوست چیکار کنه فقط به خودش می بالید
تئو انقدر با یخ روی کل بدن دنیز رفت که بدن دنیز بی حس شد بعد شمعی رو روشن کرد
شمع ها رو بدن دنیز داشتن آب میشدن
دنیز دیگه از شدت درد داشت بیهوش میشد
بعد تئو شمع هارو برداشت رفت جلو دنیز نشست مهکم بدون هیچ مقدمه ای کرد داخلش یجوری مهکم اونو میکرد که کمر خود تئو هم درد میکرد
تئو با یک خیار سبز کلفت از جلوی دنیز میکرد داخل خودشم از پشت مهکم میکرد
که دنیز بیهوش شد رفت تئو هم ول کن نبود خیار سبز کیرشو باهم کرد توی ک..ص دنیز
و از پرده دنیز خون اومد حتی
بعد تئو بلاخره آبش اومد بعد چهار ساعت ول کرد
بعدم لباس پوشید لباس دنیز هم تنش کرد رفت دخترشو بغل کردن خوابیدن⚓️
Post #11611
44
- ❤🔥 10