تو سالن ورزشی مدرسه بودن
پسرا داشتن بسکتبال بازی میکردن دخترا هم والیبال لیلا دنیز یه تیم شده بودن
ازگی سیلا هم یه تیم
همه چی خوب پیش میرفت لیلا وقتی اومد توپ با دست پرت کنه ناخنش شکست خون اومد😂
آراس. لیلام چیشده دستت چش شد یهو
لیلا. هیچی نیست ناخونم شکست مهم نیست برو به بازیت برس
آراس از تو جیبش دستمال کاغذی اورد بیرون خون پاک کرد بعدم دست هاشو بوسید 💘
تئومان با حسرت به صحنه آراس لیلا نگاه میکرد خودشو دنیز هم اینجوری تصور میکرد
آخه دو ماه بود از جدایی دنیز تئو میگذشت همه نا امید شده بودند که اینا دوباره بر میگردن بهم حتی خودشون هم دیگه هیچ وقت فکر نمیکردن دیگه باهم بک بزنن
همه چیز تقصیر افه هست
افه دو ماه پیش همین روز رفت به دنیز گفت تئو میخواسته تورو بازی بده ازت سو استفاده کنه 😭
معلم. آراس برگرد سر جات به بازی برس
دخترا هم شروع کردن به بازی کردن
سیلا از عمد مهکم توپ رو پرت کرد تو صورت دنیز 😐😂
دنیز یهو افتاد رو زمین
تئو با نگرانی سر دنیز گذاشت رو پاهاش
تئو. دنیز کیزیم دنیزیم بی تانمم😭😭
تورو خدا بیدار بشو
افه. دنو بیدارشو دنوو
تئو که میخواست فک افه رو بیاره پایین
دنیز یهو به هوش اومد تا اینکه دید سرش رو پای تئو هست خودشو کشید کنار رفت
افه هم پشت سرش رفت
تئو اشک تو چشاش حلقه زد پاشد رفت
دنیز افه تو حیاط بودن
دنیز . چرا گذاشتی منو لمس کنه ها چراا
افه. دنو یاا خودت میشناسیش چیکارش میکردم مگه حرف گوش کنه؟
دنیز. توهم حق داری البته مرتیکه روانییی
افه دنیز بغل کرد
تئو هم تو حیاط اینارو دید
تئو . لاننن
تئو با مشت مهکم زد تو دهن افه
افه هم یدونه زد تو ابروش
که لیلا اومد
لیلا. چیکار میکنید شما ها اراذل هستین مگه
از هم جدا شون کرد
دنیز. به داداشت یه چیزی بگو اومده با مشت زده تو دهن افه
لیلا. واسه چی زده
افه. چون دنیز بغل کردم
لیلا. خو چرا بغلش کردی اونوقت
دنیز. ببخشیدا دوست پسرم از تو داداشت اجازه نگرفت من بغل کرد
افه. والا بغل کردن دوست دخترت هم جرمه انگار
لیلا. تئو بیا بریم مبارک باشه پایدار هم باشین شماهم
دنیز. عاشکیم دهنت داره خون میاد بیا پانسمانش کنم
تئو تا این حرفو شنید نابود شد آرام رفت
افه. دنو چیشد ما الان باهمیم؟😍
دنیز. نه بابا از زد تئو گفتما
افه. آها حله😔😔😔
دنیز. برو تو دستشویی پانسمان کن خودتو عفونت میکنه من میرم خونه
افه. باشه🤣🤣🤣
شب شده بود
دنیز تو خونه تنها بود روی تختش دراز کشیده بود داشت عکسشو خودشو با تئو نگاه میکرد از چشم هاش اشک میریخت
که یهو در زدن
دنیز. یواش کر نیستم میشنوم درو باز کرد با تئو مواجه شد
دنیز. تو چه گوهی میخوری اینجا ها
تئو. میشه فقط یک دقیقه لطفاً منو گوش کنی
تئو مست بود چشاش پر اشک
دنیز . یک دقیقه فرصت داری زرتو بزنی بعدم گورتو گم کن برو
تئو. من تورو بازی ندادم آره اولش قصدم این بود تا وقتی که تو بار بوسیدمت همونجا گفتم من این دخترو میخوام
دنیز. چجوری توقع داری به حرفت باور کنم ها بدون هیچ مدرکی
تئو. مدرک دارم بزار
تئو تلفنش از جیبش در آورد و ویسی رو پخش کرد
ویس : افه من عاشق دنیز شدم نمیدونم چی شد ولی من این دختر میخوام
افه. مگه قصد ما بازی دادنش نبود؟
تئو. بود ولی الان نیست من دلم نمیاد با این دختر بازی کنم بازی هنوز شروع نشده تموم شد
دنیز چشاش پر بحث اشک شد ریخت رو گونش
دنیز. چرا از اول بهم نگفتی هااا😭😭
تئو. تو منو گوش نکردیا هرچی خواستم بهت توضیح بدم من پس زدی رفتی پیش دوست دوست پسرت
دنیز. اون دوست پسر من نیست
تئو. هننن؟
دنیز. نقش بازی کردیم خواستیم تورو اذیت کنیم
تئو یک لحظه قلبش به وجد آمد
تئو . اذیتم کردی ببین تو چه حالیم راحتی الان بی تانمم
دنیز. نکن تئومان نکن من نمیخواستم اینجوری بشه
تئو . من میرم دنیز کیزی میرم یه جایی از همه آدما راحت بشم
دنیز. از منم راحت بشی حتی :))
تئو . من میرم تا تو از دست من راحت بشی:))))))))
تئو دستشو بالا کرد که خدا حافظی کنه دنیز دستشو کشید سمت خودش مهکم بوسیدش
تئو دستشو گذاشت رو کمر دنیز و دنیز هم دستشو حلقه کرد دور گردن تئو یجوری لب همو میخوردن انگار تشنه ان دنیز پرید تو بغل تئو پاهاشو دور کمر تئو حلقه زد
اومدن داخل در پشت سرشون بستن دنیز زبونش اورد بیرون تئو با دهنش زبون دنیز مهکم گرفت شروع کرد به خوردن 🫦❤️🔥
تئو دنیزو پرت کرد رو تخت لباسشو از وسط جر داد
دامن شورت دنیز هم در اورد دست پاهاشو دور بر تخت بست
و چشم هاشو با چشم بند هم بست
تئو. اینجا منتظر باش الان میام
رفت تو یخچال چشمش خورد به سس انبه شکلات اونارو برداشت با چندتا تکه یخ
Post #11610
42
- ❤🔥 9