اولین لحظهای که او احساس امنیت میکند، مغزش به او اجازه میدهد که برادرش را به یاد بیاورد...
دیگر کمد قفلشدهای نیست که بخاطر خواستنش برای رفتن پیش برادرش، او را در آن حبس کنند،
دیگر «آکایالار»ی (خانواده آکایا) وجود ندارد که او را مجبور کنند خودش را فراموش کند، فقط برای اینکه او را از آن کمد بیرون بیاورند.
فقط «آراس» هست، کسی که غذایش را با او تقسیم میکند، او را از همه محافظت میکند و موهایش را نوازش میکند...
@ucanatmaca #daha

