مــه ؛ چون انـدوهِ کـلانتر بر دامنـه کلبـه خفتـه بـود؛ بو قـهـوهے تلـخـی که هـر صبـح بـرای دل خـستـهاش میےریختی روی تـن دیـوار هـا خاطـره بـود امـا بـه زهـر آلـودی ایـن اَیـام غـیابـت نمیرسیـد
نــامـهای بر سینـهے چـوبـی میـز گستـرده بود؛ بـا مُـهری که برایش غریبـه نبـود امـا ایـن بار بـوی تو را نمیےداد
با دستـانی کـه روزگـاری شـانـههایت را آرام میفشـرد ؛ با چشمـانی کـه در پرستش آن قدیس بے رحـم بی فـروغ مانـده بـود نامـه را گشـود کلـماتش خشـک و رسـمے بودنـد بی هیچ نشـانی از آن دوستــت دارم هاے کـه زمـانی در گوشـهے هـر سطـر بـرایش پنهـان مینـوشتی؛
اســلحـهای کـه را سـال ها بـرای پـاسداری از شهر بـه دوش میےکـشید حالا خستـه و بی رمق چـون صـاحبش خانـه نشین بـود و تنهـا چـاره سازِ رهـایی خویش بـود
بـاران به شیشـه های کلبـه میکوبیـد؛ درست مـانند تلنگـرِ خاطـرات شـام گـاهی ات کـه تنها مهمـان ِ نـاگزیر کـلانتر بـود قهـوهاش را جـرعهجـرعه نوشیـد؛ بے آنکه گرمایی به لـب های سـردش ببخشـد
اکنــون تنهـا چیزی کـه بـاقیست ؛ یک نامهے ناتــمام بود؛ برای تو.
Post #12274
4.07K
🤩 ڪلبــــه ے کـلانـتــر - نـوامـبــر 🎻 🤩