بکارگیری قواعد داستانگویی پیکسار برای مدیران و طراحان محصول
به نقل از استیو جابز: "قدرتمندترین فرد جهان، داستانگوست. داستانگو هدف، ارزش و سرفصلهای کل نسل آینده را تعیین میکند."
وقتی افراد را در گردهماییهای اجتماعی میبینم و از من میپرسند که برای گذران زندگی چه کاری انجام میدهی، پاسخ من این است: "من یک داستانگو هستم." این جمله باعث ایجاد گفتگوی خیلی بهتری میشود تا اینکه بگویم من یک "مدیر محصول در یک شرکت B2B SaaS" هستم. در واقع، مدیران و طراحان محصول داستانگو هستند. ما مدام باید در حین ارتباط با دیگران داستان بگوییم.
ما داستانهایی:
• به مهندسان میگوییم تا یک محصول فوقالعاده بسازند.
• به تیم بازاریابی میگوییم تا پیامی گیرا برای رونق کار را پخش کنند.
• به مشتریان میگوییم تا الهام بخش آنها در دستیابی به چیزهای فوقالعاده باشیم.
• به مدیران و رؤسا میگوییم تا ROI سرمایهگذاری محصول خود را تنظیم کنیم.
و این لیست همینطور ادامه پیدا میکند.
دلیل اینکه برخی مدیران محصول، بازاریابها و طراحان از خوب به عالی تبدیل میشوند و برخی دیگر نه، این است که آنها یک داستانگوی خوب هستند.
چطور داستانگوهای خوبی باشیم؟
اما کوتز زمانیکه در پیکسار بود، یک رشته توئیت از نکات پایهای داستانگویی منتشر کرد. این توئیتها با عنوان "۲۲ قانون داستانگویی پیکسار" شناخته شدند. او درسهای ارزشمندی از بهترین داستانگویان نسل ما، پیکسار را منتشر کرد.
آموختههای او از تجربه کار در پیکسار، الهام بخش من برای بازنگری کار خودم به عنوان یک متخصص محصول و یک داستانگو شد. در چند دهه فعالیت در ساخت نرمافزار، من داستانهای ضعیف زیادی گفتهام و یاد گرفتهام که چطور داستانهای بهتری بگویم. من شاهد این بودهام که چطور یک داستان خوب از یک مدیر محصول منجر به داشتن یک مشتری راضی میشود و نداشتن داستان، باعث ایجاد فیچری میشود که کسی از آن استفادهای نمیکند.
در این مقاله قواعد مرتبط به کارم را از نکاتی که اِما ارائه کرده بود استخراج کردم و آنها را با عنوان "هفت عادت داستانگویی خوب برای مدیران و طراحان محصول با الهام از پیکسار" تفسیر کردم.
۱. بدون داشتن هدف، هیچ داستانی برای گفتن وجود ندارد
ما تکنیکهایی مثل یوزر استوری، روایت سناریو، استوری بورد، و نقشه سفر مشتری را به کار میگیریم. ما تصویر خوبی از آنچه هنگام تعامل مشتری با یک کارکرد محصول رخ میدهد، ترسیم میکنیم.
با این وجود، ما اغلب از قبل نسخه آنچه باید ساخته شود یا نحوه استفاده از یک محصول را میپیچیم، و هدف نهفته در کار را نادیده میگیریم.
پیام نهفته در داستان ما چیست؟ همانطور که کلایتون کریستنسن میگوید، "افراد یک دریل ربع اینچی نمیخواهند، آنها یک سوراخ ربع اینچی میخواهند." از خودتان بپرسید که آیا من دارم از قبل نسخه ویژگیهای دریل را میپیچم؟ یا دارم توضیح میدهم که مشتری چطور یک سوراخ را دریل میکند؟ به جای اینکه دلیل این را بیان کنم که چرا مشتری به یک سوراخ در دیوار نیاز دارد؟
قبل از شروع به نوشتن، ما باید بدانیم که چرا داریم داستانی را میگوییم و هدف این داستان چیست. به قول اِما:
قانون #۱۴ – چرا باید این داستان را بگویی؟ باور درونی تو که این داستان را تغذیه میکند چیست؟ این قلب داستان توست.
🔗 برای مطالعه ی ادامه ی مقاله می توانید به این لینک مراجعه کنید:
(زمان حدودی مطالعه : ۷ دقیقه)
گردآورنده : فاطمه حیدری
#تجربه_کاربر
#story_telling
@Dexign فلسفه دیزاین
______
Post #1263
2.21K