داستان این بخش ترجمهای است از نوشته بسیار زیبای اریک ریموند با نام ریشههای بی ریشه که #یونیکس را نه به عنوان یک سیستمعامل که به عنوان یک فلسفه و یک طریقت معرفی میکند. این داستانها و نکات از زبان یک استاد خیالی یونیکس به نام «فو» نقل میشود.
منبع این #داستان بلاگ ذرات دیجیتال هست که تمامی داستان ها ترجمه شده.
استاد فو و جوجه نفوذگر
استاد Foo و شاگردانش در حال صرف صبحانه بودند که غریبهای از ناکجا آباد به دیدار استاد آمد.
غریبه گفت: «میگن خیلی خفنی!! هرچی بلدی به ما هم یاد بده! ممنون.»
شاگردان استاد شگفتزده از لحن ناصواب غریبه به یکدیگر نگریستند.
استاد فقط لبخندی زد و گفت: «پس میخواهی طریقت یونیکس را بیاموزی؟»
غریبه پاسخ داد: «دلم میخواد یه نفوذگر باحال بشم و بتونم سیستم همه رو بترکونم!!»
استاد Foo پاسخ داد: «آموزشهای من از این دست نیستند.»
غریبه با آشفتگی گفت : «هی پیری؛ تو فقط الکی ادعا میکنی. اگر چیزی بلد بودی یاد ما هم میدادی.»
استاد Foo گفت: «راهی هست که ممکن است تو را به سرمنزل خرد رهنمون شود.»
استاد IP آدرسی را روی تکه کاغذی نوشت؛ آن را به غریبه داد و گفت: «نفوذ به این سیستم چندان برایت مشکل نخواهد بود، چون نگهبانانش بیکفایت و ناکارآمدند. برو و چون بازگشتی آنچه یافتی برای ما بگو.»
غریبه ادای احترام کرد و رفت و استاد غذایش را تمام کرد. روزها و ماهها گذشتند و غریبه دیگر فراموش شده بود.
سالها بعد غریبه از ناکجاآباد بازگشت و گفت: «لعنت بر شما باد. من به آن سیستم نفوذ کردم و چنانکه گفتید بسیار آسان بود. اما FBI مرا دستگیر و روانه زندان کرد.»
استاد Foo گغت: «بسیار خوب. اکنون آماده درس بعدی شدهای.»
سپس IP آدرس دیگری را بر روی کاغذ نوشت و به غریبه داد.
غریبه فریاد زد: «دیوانه شدهاید؟ بعد از دردسرهایی که کشیدهام دیگر هرگز به هیچ سیستمی نفوذ نخواهم کرد!»
استاد Foo لبخندی زد و گفت:
«و اینجا؛ آغاز دانش و خرد است.»
و با شنیدن این سخنان غریبه به روشنایی رسید.
@devefun⚡️
Post #4098
4.99K

- 👀 20
- 👍 11
- 🌚 3
- 🤣 3
- 🆒 3