شازده آدمیه که از خشونت و جنایتهای خاندانش بیزاره، ولی کمکم مشخص میشه خودش هم نتونسته از همون چرخه بیرون بیاد و بخشی از چیزی شده که ازش متنفره.
فخرالنسا برای من غمانگیزترین شخصیت کتاب بود؛ مخصوصاً روزهای آخرش که انگار بیشتر از مرگ، از فهمیدن و دیدنِ همهچیز خسته شده.
یه رمان مدرنِ خفه، تلخ و عجیبیه با روایت غیرخطی و سیال ذهن،
که بیشتر از اینکه داستانش رو تعریف کنه، کمکم میبرتت توی ذهن یه آدمِ در حال فروپاشی.
Post #10314
79

«شازده احتجاب» داستان مردیه از آخرین بازماندههای یه خاندان اشرافی که حالا بیمار و تنها، توی اتاقش گیر افتاده و گذشته مدام برمیگرده سراغش.