گـفت دیـده ست مـرا؛ ایـن که کـجا یـادش نیـست...
همـه چیـزم شـده و هیـچ مـرا یـادش نیسـت...
این سـتاره به همـه راه نشان می داده ست
حـال نوبت که رسیده سـت به مـا یـادش نیست
قصـه ام را همـه خـواندند؛ چگونـه ست که او
خاطـرات من ِ انگشـت نـما یـادش نیسـت؟!
بعد ِ من چنـد نفر کشـته، خـدا می دانـد
آن قدر هسـت که دیـگر همـه را یـادش نیسـت
او که در آیـنه در حیـرت ِ نیـم خودش است
نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیسـت
صحبـت از کوچـکی حادثـه شد، در واقـع...
داشـت می گفت مهـم نیسـت مـرا یـادش نیـست!
Post #50
4
دلی t.me/NewMusic_Official – t.me/NewMusic_Official