پس در کل به این پی بردیم که شکار های سم تو سیزن 1 هدف دار بود نه سیوینگ پیپل و هانتینگ تینگیز و این داستانا ...
همینطور ارتباط های چشمی و روابطش با مردم هم اون چیزی نبود که ما در طول فیلم ازش می دیدیم ...
حالا قبل اینکه برم سراغ کینه ای بودنش تمام دلیل تغییراتش رو بزاریم وسط ... آفرین دین🤌🏻
سم آدم سخت باوری و سرسختی بود ..
راحت با آدما ارتباط نمیگرفت؛ حتی خود دینی که رسما مورد اعتماد ترین آدم تو زندگی سم بود ، اینکه سم به اون ارتباط خیلی عمیق باهاش برسه زمان بر بود ..
از نظر من دارک سایدی که تو وجود سم بود از بچگی در حال
آزار دادنش بود .. چون چرا یه بچه از همون سن کودکی همش دغدغهی اینو داشت که من نمیخوام فریک باشم؟
شاید خودشم نمیدونست اما حس میکرد که یچیزی این وسط
دربارهاش اشتباهه...
تو فلش بک های بچگیشون تقریبا شاهد این بودیم که سم
یه خط فاصلی بین خودش و باقی مردم داشت...
حتی با باباش و برادرش دین.
اگه برگردیم رو سیزن 1 ... اون سمی که از اوایل سریال دیدیم با اون سمی که اواخر سیزن 1 داشتیم تفاوت داشت...
نه اینکه یه دفعه عوض شده باشه
این پروسه در اصل از بچگیشون شروع شده بوده.
سم از همون بچگی که تنها شخص واقعی زندگیش دین بود تا وقتی که بزرگ تر شد ، به مرور زمان رابطهی خیلی عمیقی
با دین برقرار کرد ... انگار هرچقدر که زمان میگذشت سم بیشتر به این میرسید؛
که تنها چیزی که تو دنیا ارزشمنده دینه ...
بودنش کنار دین کم کم به کمرنگ شدن حس انتقام درونش و پررنگ شدن اهمیتش به دین رسید —
دقت کنید .. نجات دادن مردم بازم اونقدر اهمیت نداشت.
فعلا فقط و فقط دین... چرا اینو میگم؟
چون بنظرم سم ، بخاطر سخت باوری و گوشه گیریش .. و اون فاصلهی عمیقی که با مردم داشت ..
بیشترین چیزی که نیازش بود یه آدم کاملا واقعی تو زندگیش
بود تا به خودش اجازه بده ساید سافت و گوگولیش
رو بیرون بیاره...
و اگه همچین چیزی پیدا نمیکرد قطعا اون آدمی میموند که گاردش همیشه بالا بود و چند قدم از آدما دور میگرفت ..
چون اون حتی با جسیکا و دوستهای صمیمیش هم
ارتباط عمیقی نداشت —
پس وقتی که به این باور رسید که دین با همهی وجودش تنها نقطهی امن زندگیشه... کم کم گاردش رو پایین آورد ، با خود
واقعیش کنار اومد و تازه به اصطلاح زندگی رو استارت زد ...
پس قطعا واسه سم دین اولین و مهمترین نقطهی اتصالش به کلمههایی مثل زندگی ، انسانیت و .. بود —
برای دین اینطور نبود .. یعنی اشتباه برداشت نشه
دین هم مشخصا واسه سم زمین و زمان رو به هم میدوخت و این کارو هم کرد ... ولی دین در کنار عشقی که به سم داشت اهمیت بیشتری واسه مردم قائل بود ...
از ته دل شکار میکرد و حتی در خطرناک ترین مواقع ، بازم
بخش قابل توجهی تو ذهنش درگیر نجات مردم بود و اینکه
به آدما آسیب نرسه...
اما سم تو این مورد ، اگر پای دین وسط میومد تنها تمرکزش
دین بود و آدم سرکش تری میشد .. و میتونست راحتتر
بیخیال نجات آدما و دنیا بشه...
میخوام به این اشاره کنم که سم اگر اون عشق برادرانهی شدید رو به دین نداشت .. اونقدرم آدم منجی و قهرمانی محسوب نمیشد چون راحت تر میتونست قید دنیا و نجات مردم و این داستانا رو بزنه ... واسه مثال؛
از زمانی که ارتباط عمیقش با دین تثبیت شد وارد زندگیای شد که دین میخواست باهم داشته باشن..
و صد در صد تلاشش بر این بود که آدمی باشه که دین بهش افتخار میکنه... حتی بابتش حاضر شد فقط واسه اینکه دین بهش افتخار کنه خودش رو به کشتن بده... درسته که خیلی میترسید و دست و پا میزد که نکنه دیمن بلاد و ..
باعث شه من قاتل یا هیولا بشم ...
اما این بازم در مقابل دین اولویتش به حساب نمیومد ..
Post #66
29