وقتی دست اون دختر رو توی دستت دیدم، وقتی دیدم چطور داری عاشقانه نگاهش میکنی، وقتی دیدم حلقه ای که با هم انتخاب کرده بودیم و تو وقتی دستم کردی گفتی این به هیچ کس به غیر تو نمیاد توی دستش بود، دیگه نتونستم تحمل کنم.
گفته بودی خیلی دوستم داری، گفتی هر چقدر هم بگذره نمیتونی کسیو پیدا کنی که بیشتر از من دوسش داشته باشی. پس اون دختر توی بغلت چی میگه؟
تو قول داده بودی عاشق کس دیگه ای به جز من نشی. جفتمون قول داده بودیم. اما فکر کنم تنها کسی که سر قولش موند من بودم.
حالا ، میخوام این قول رو تا ابد با خودم به زیر خاک ببرم.
یکی از چندین نامه پیدا شده در اتاق نیکی پس از مرگش
