وقتی تصمیم گرفتم برم، هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی دلم براش تنگ بشه. شاید بگم دوسش ندارم شاید بگم ازش متنفرم اما ته دلم، خودم هم میدونم هنوز منتظر برگشتشم.
وقتی تصمیم گرفتم بزارم از زندگیم بری، خیلی ازت خسته شده بودم. تو وجودمو نابود کردی. باعث شدی خود واقعیم رو نادیده بگیرم. الان که رفتی، حس میکنم خودمم اما جای خالیت، وجودم رو ازار میده.
نمیدونم از تصمیمی که گرفتم خوشحالم یا نه ولی، حداقل تونستم خودمو پیدا کنم. خود واقعیم. بدون تلاش واسه شبیه بقیه بودن، بدون تلاش واسه شبیه علایق تو بودن و بدون تلاش واسه مورد قبول دیگران بودن. اگه الان ببینیم میگی "تو مثل قبل نیستی" و باید بگم اره. کسی که تو میشناختی بازتابی از علایق خودت بود. عروسک خیمه شب بازیت اما کسی که الان جلوته، من واقعیم.
درسته از نبودت ناراحتم، اما خوشحالم که خودت با پای خودت از زندگیم رفتی.
نوشته های پنهان ئیوان، ۳ اوریل ۲۰۲۶
