۷) یکیش روزی که چشمم رو عمل کردم، چون هم دنیا رو بعد از سالها واضح دیدم، هم آیکو اومد پیشمون.
۱۱) فکر کنم هشت سال پیش بود. گریه کردم چون دوستم بهم خبر داد مهاجرت کرده، نه چون کات کرده بودم. یعنی یهجورایی رفت تو حاشیه.
۲۹) یکی اومد کتابفروشی و گفت واسه مداد ۳۵ تومنی بهش تخفیف بدم، بعد چند روزم مداد رو خواست پس بده چون فهمیده بود یه مداد دیگه خونه داشته.
و از مداده استفاده کرده بود. میخواستم بکشمش.
Post #309
16
Forwarded from فیلسوف مرده
آرشیو فیلسوف مرده ‎ ۷، ۱۱، ۲۹!