گاهی تازه میفهمی چرا خدا اجازه میدهد دو نفر به هم دل ببازند…
حتی وقتی قرار نیست کنار هم بمانند.
گاهی برایش دعا میکنی، در رؤیاهایت پیدایش میشود، و ته دلت میگویی:
«این همون آدمیه…»
و برای مدتی کوتاه، همهچیز دقیقاً همانطور میافتد که باید.
اتصال، فهم مشترک، امید…
انگار جهان آرام میشود.
اما بعد، فصل عوض میشود.
همهچیز میریزد. فاصله میافتد. و تو میفهمی…
بعضی دلبستنها مأموریتاند، نه مقصد.
خدا همیشه عشق را برای ماندن نمیفرستد؛
گاهی برای رشد.
گاهی برای بیدار کردن چیزی که سالها خاموش بود.
گاهی برای یادآوری مرزها، ارزشها، و اینکه چه کسی در درونت گم شده بود.
شاید او آمده بود تا بخشی از تو را زنده کند.
تا وقتی رفت، مسیرت را صافتر ببینی.
تا قلبت را، آرامآرام، به صاحب اصلیاش برگردانی.
نه هر عشقی برای یک عمر است.
بعضی عشقها برای ساختن توست.
بعضی برای حفاظت از تو.
و بعضی… برای اینکه یاد بگیری «آنچه مقدر توست، هرگز از دستت نمیرود».
چون خدا عشق را هدر نمیدهد.
او با هر شکست، تکهای از حکمت را بر قلب تو حک میکند… تا نسخهی عمیقتری از خودت شوی🕊
Post #406
269
- 💔 3
- 🕊 2