یکی از عجیبترین ویژگیهای جوخه انتحار (Suicide Squad) این است که اعضای آن از همان ابتدا قرار نبود مثل یک تیم معمولی قهرمانانه رفتار کنند. ایدهی اصلی Task Force X این بود که دولت آمریکا گروهی از مجرمان و افراد خطرناک را برای انجام مأموریتهایی بفرستد که نیروهای عادی حاضر به انجامشان نیستند؛ مأموریتهایی که احتمال مرگ در آنها بسیار بالاست.
آماندا والر عمداً اعضایی را انتخاب میکرد که بتواند روی آنها فشار داشته باشد. بیشتر اعضا زندانی بودند و والر میتوانست در ازای همکاری، برایشان تخفیف مجازات یا آزادی پیشنهاد کند. اما اگر کسی از دستورات سرپیچی میکرد، شرایط بهشدت برایش خطرناک میشد.
قسمت ترسناکتر اینجاست که اعضای جوخه همیشه از تمام نقشه خبر نداشتند. اطلاعات مأموریت میتوانست به بخشهای مختلف تقسیم شود تا اگر یکی از آنها دستگیر شد، نتواند کل عملیات را لو بدهد. بنابراین حتی اعضای یک تیم هم لزوماً نمیدانستند چرا دقیقاً در آن مکان هستند یا مرحله بعدی نقشه چیست.
از طرف دیگر، والر مجبور بود دائماً بین دو چیز تعادل برقرار کند: زنده ماندن اعضای تیم و موفقیت مأموریت. اگر یک عضو برای موفقیت عملیات ارزش بیشتری داشت، ممکن بود والر حاضر شود عضو دیگری را قربانی کند.
به همین دلیل، جوخه انتحار برخلاف Justice League یک تیم با شعار «همه را نجات میدهیم» نیست؛ فلسفهاش بیشتر این است:
«مأموریت باید انجام شود؛ حتی اگر بعضی از اعضا برنگردند.»
و همین موضوع باعث شده ترکیب تیم در طول تاریخ DC بارها تغییر کند؛ بعضی اعضا کشته شدند، بعضی خیانت کردند، بعضی فرار کردند و بعضی دوباره به تیم برگشتند.
در واقع، یکی از جذابترین جنبههای جوخه این است که هیچکس مطمئن نیست تا پایان مأموریت زنده میماند یا نه—حتی وقتی شخصیت بسیار قدرتمندی در تیم حضور دارد.
#fact
🟦| @DCFANDOMII |🕊️ پیسمیکر ⚔️