فقط ۲۴ ساعت وقت برای سوگواری، چون بعدش باید برگردم به زندگیم و با حقایق روبرو شدن، و تلاش برای پر کردن خلأهای درونیم. درحالیکه باید همزمان هم به زندگیم برسم، هم انتظارات بقیه از خودمو تحمل کنم، هم ناامیدیها رو طاقت بیارم، با افسردگی و سیاهی بجنگم، و هم با افکار و خاطرات و آسیبها و زخمهام کنار بیام.
چون توی روانشناسی یاد میگیریم آسیبها رو نباید نادیده گرفت، باید باهاشون کنار اومد وگرنه چرکین میشن و بیشتر آسیب میزنن.
و مهمتر از همه، سعی کنم یه طناب محکم و متصل به زندگی برای خودم جور کنم...!
یه هدف، برای دووم آوردن. شایدم کنارش زندگی کردن...
اینا رو هم درحالی دارم مینویسم که سر کلاس نشستم و منتظر استادم :)
Post #5679
16