زنده رود
#تقویمها_گفتند | روز ملی زاینده رود
#ماهک_سادات_سجادی
☁️ امروز هجدهم مهرماه، در روز بزرگداشت تو، ای زاینده رود عزیز، بیش از همیشه به یادت هستم و بیش از همیشه برایت غمگینم. گاه در کنار تو میایستم و از خود میپرسم چگونه اینچنین ساکتی؟ چگونه رودی که روزی نماد حیات بود، رودی که نامش زنده رود بوده، اکنون در باتلاق مرگ دستوپا میزند؟ خاموشی سهم تو نیست! خاموشی یک رود فقط خشکی بسترش نیست، خاموششدن بخشی از خاطرات و فرهنگ آن شهر است.
☀️ زاینده رود عزیزم، تو روایتگر تاریخ شهر منی. در خاطرات همهٔ ما ریشه دواندهای، در روزهای کودکی، در عصرهای دلانگیز و در لحظههایی که شاید آن روزها برایمان هیچ بود؛ اما امروز به گنجینهای از دلتنگی تبدیل شده است.
☀️ تو همچون خون در رگهای اصفهان زندگی را به این تن فرسوده بازمیگردانی و تپشبخش این جان خستهای. بودنت به این خاک، به این مردم جان میدهد، رنگ سبزی میدهد. اصفهان به تو هویتت را داد و تو به اصفهان جان بخشیدی.
☀️ بوی زندگی، نسیم خنکی که لابهلای موهایم میگذشت و آفتابی که بر موجها میرقصید، گاه حقیقی و گاه مجازی. بخش بزرگی از خاطرات کودکیام در کنار تو جا مانده است. اکنون قدمزدن در کنارت و شنیدن صدایت به حسرت شیرین زندگیام تبدیل شده است. تو فقط بخشی از جغرافیای شهر من نبودی؛ بخشی از خاطرات کودکی من بودی.
☀️ زاینده رود عزیزم، تو هرگز از یاد ما نرفتهای و برای همیشه در ذهن و قلب مردم اصفهان حک شدهای؛ چراکه وقتی اسم اصفهان بر زبان میآید، مگر جز زاینده رود چه چیزی به ذهن آدمی خطور میکند؟ و من میدانم که غمگینی، میدانم که اکنون تو بیش از همیشه نیازمند ما هستی.
☀️ و اما من امیدوارم؛ امیدوارم که با برنامهریزی درست و با همت و مدیریت دلسوزانه، دوباره صدای آب در بستر تو جاری شود و زندگی در رگهایت جریان یابد تا از این خواب زمستانی طولانی بیدار شوی، بلند شوی و زانو های خاکآلودهات را بتکانی و قامت رعنایت را به نمایش بگذاری.
☀️ گاه از خود میپرسم که آیا میشود روزی با به زبانآوردن نامت، بهجای حسرت در دل، لبخند بر لبانمان ظاهر شود؟ آیا میشود روزی دوباره در کنارت جمع شویم، تو برایمان بخوانی و ما به صدایت گوش فرا دهیم؟ آیا میشود روزی تمام این خاطرات تلخ را فراموش کنیم و زندگی را دوباره در آغوش بگیریم؟
☀️ شاید بشود و شاید نه. هرچند من خوشخیالم و دوست دارم گمان کنم که میشود.
🤍 نشریهٔ دردانشکده
Post #1646
145