TGViewer
Channel Public Channel
داربانان آتی

داربانان آتی

@darbananati

باغ داربانان آتی واقع در تهران - فشم - روستای گرمابدر
شماره تماس و آدرس تلگرام جهت ثبت نام و پاسخگویی به پرسشها :
+989912487681
@Darbananati_admin
Subscribers
571
Photos
4.7K
Videos
348
Links
549
Recent Posts 20 shown
Post #7008 34

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

گرچه به قول گری عامل اصلی اضطراب نوجوانان مدرسه است اما همانطور که هایت میگوید ممنوعیت استفاده از گوشی هوشمند نیز حتما می‌باید تا ۱۴ سالگی اجرا شود

▪️بزرگترین منبع اضطراب بچه‌ها مدرسه است، نه گوشی هوشمند

▫️وقتی در پیمایش‌ها از کودکان و نوجوانان می‌پرسند بزرگترین منبع نگرانی و اضطرابتان چیست؟ هیچ‌وقت نمی‌گویند گوشی، بلکه جوابشان همیشه «مدرسه» است. اما چون والدین و فرهنگ عمومی، عموماً با سخت‌گیری در مدارس مخالف نیستند، این موضوع را جدی نمی‌گیرند.

▫️برگرفته از مطلب «Have We Destroyed Childhood» که در مجلۀ نیویورکر منتشر شده است.

▫️تدوینگر: علی حاجی سالم
▫️گوینده: رضا مداح
▫️کاری از [ترجمان علوم انسانی ]

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
Telegram ترجمان علوم انسانى 🎯 بزرگترین منبع اضطراب بچه‌ها مدرسه است، نه گوشی هوشمند 📌 وقتی در پیمایش‌ها از کودکان و نوجوانان می‌پرسند بزرگترین منبع نگرانی و اضطرابتان چیست؟ هیچ‌وقت نمی‌گویند گوشی، بلکه جوابشان همیشه «مدرسه» است. اما چون والدین و فرهنگ عمومی، عموماً با سخت‌گیری در مدارس…
Post #7007 69

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

👇

به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید:
مدرسه، گریز فیشری و انسانِ مطیع


مدرسه را معمولاً نهادی برای انتقال دانش می‌دانیم؛ اما مدرسه کاری بس فراتر از آموزش اطلاعات انجام می‌دهد: رفتارها را نیز انتخاب و تقویت می‌کند. 
کودک در مدرسه به‌تدریج می‌آموزد چه چیزی موفقیت محسوب می‌شود، چه رفتاری پاداش می‌گیرد، چگونه باید با اقتدار برخورد کند و برای دریافت تأیید بزرگسالان چه رفتاری داشته باشد. کودکی که آرام‌تر، منضبط‌تر، فرمانبردارتر و سازگارتر است، معمولاً در چنین محیطی پاداش بیشتری دریافت می‌کند و یاد می‌گیرد چگونه خود را با معیارهای از پیش تعیین‌شده تطبیق دهد.
همزمان، از منظر محیط مدرسه نیز اطاعت به‌عنوان یک ویژگی مطلوب مورد تأکید قرار می‌گیرد: دانش‌آموز منضبط نمره و تأیید می‌گیرد و دانش‌آموزی که از قواعد فاصله می‌گیرد، بیشتر با اصلاح و کنترل مواجه می‌شود. این سازوکار لزوماً در ابتدا مشکل‌زا نبوده است زیرا جوامع صنعتی و بوروکراتیک به افرادی نیاز داشتند که بتوانند نظم را رعایت کنند، زمان‌بندی داشته باشند، دستورالعمل‌ها را اجرا کنند و در ساختارهای بزرگ با دیگران همکاری کنند.

بنابراین، تقویت اطاعت و انطباق احتمالاً در بسیاری از شرایط تاریخی کارکردهای واقعی داشته است. اما اگر یک ویژگی، به‌طور مداوم در محیط اجتماعی پاداش دریافت کند، مسئله از سطح یک رفتار فردی فراتر می‌رود.
در اینجا نیز می‌توان از مفهوم گریز فیشری، به‌عنوان یک استعاره یا چارچوب تحلیلی برای فهم این فرایند استفاده کرد. در گریز فیشری، یک ترجیح و یک ویژگی مطلوب می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند و یک چرخه‌ی بازخوردی ایجاد کنند: هرچه یک ویژگی مطلوب‌تر شود، انتخاب برای آن بیشتر می‌شود؛ و هرچه بیشتر انتخاب شود، اهمیت و فراوانی آن نیز افزایش می‌یابد. اگر این منطق را، البته به صورت استعاری و با احتیاط، به فرهنگ و آموزش تعمیم دهیم، می‌توان فهمید که وقتی از یکسو کودکِ مطیع‌تر پاداش بیشتری دریافت کند، و از سوی دیگر مدرسه نیز اطاعت را بیشتر ارزش‌گذاری کند، نسل بعدی در محیطی رشد می‌کند که در آن اطاعت دوباره مزیت محسوب شود. طی چند دهه‌ی گذشته، چنین چرخه‌ای ویژگی‌هایی را که در ابتدا صرفاً برای سازگاری با یک محیط خاص مفید بوده‌اند، به هنجارهای عمیق فرهنگی تبدیل کردند تا جاییکه کمتر کسی حتی جرأت به پرسش گرفتن و نقد  آن را داشته است.

اما اکنون محیط تغییر کرده و تغییرات بزرگتر در راهند. آیا ویژگی‌ای که در گذشته مرتباً پاداش گرفته، همچنان مطلوب است؟ امروزه دیگر همگان جرات طرح این پرسش را دارند.

امروزه همه می‌پرسند کودکی که سال‌ها آموخته پاسخ مورد انتظار بزرگسال را بدهد، خطا نکند، از چارچوب خارج نشود، و برای دریافت تأیید، خود را با معیارهای بیرونی تطبیق دهد، آیا لزوما در مسیر نیک‌زیستی‌ست؟! همه می‌پرسند حساسیت شدید به قضاوت دیگران، ترس از اشتباه، کمال‌گرایی، نیاز مداوم به تأیید, و دشواری در تصمیم‌گیری مستقل، چه مشکلاتی برای  کودکان آنها در جهان مبهم پیش رو ایجاد خواهد کرد؟!

البته این به معنای آن نیست که مدرسه یا اطاعت، یگانه علت مشکلات رفتاری و روان‌شناختی‌ انسان‌اند زیرا قطعا اختلالات و مشکلات سلامت روان علل متعدد و پیچیده‌ای دارند و نمی‌توان آنها را به یک عامل تقلیل داد.
اما پرسش دقیق‌تری که عاجلانه باید درباره‌ی آن بیاندیشیم این است که به چه میزان محیط‌های آموزشی و اجتماعی طی دهه‌های اخیر برخی گرایش‌های روان‌شناختی آسیب‌زا را تقویت کرده‌اند و چگونه می‌توانیم با تغییر در ساختار مدرسه گرایش‌های رفتاری مثبت را جایگزین کنیم؟

اگر می‌خواهیم استقلال، کنجکاوی، ابتکار، تحمل خطا و توانایی تصمیم‌گیری رشد پیدا کنند باید کمتر به اطاعت محض و انطباق پاداش بدهیم. در غیر اینصورت نباید تعجب کنیم اگر نسل‌های بعدی نیز به سمت همان ویژگی‌های نامطلوب سوق پیدا کنند. بنابراین، مدرسه را می‌توان نوعی محیط انتخاب فرهنگی دانست که هم تقویت کننده‌ی مشکلات انسان است و هم می‌تواند با ایجاد تغییراتی در خود راه را برای حل مشکلات بگشاید.

از منظر بوم‌شناسی آموزش و پرورش، پیش از آنکه صرفاً رفتار کودکان را اصلاح کنیم، باید به محیطی نگاه کنیم که این رفتارها را انتخاب می‌کند.

زیرا گاهی مشکل نه در کودک است و نه در معلم؛ بلکه در چرخه‌ی بازخوردی‌ است که به ما دیکتهذمی‌کند چه چیزی را ارزشمند بدانیم.

اگر چشم به اضطراب و افسردگی فزاینده‌ای کودکان نبندیم، اگر طبیعت هراسی کودکان را کم‌اهمیت نشماریم و خود را در مقابله‌ با ضعف بدنی کودکان به جهالت نزنیم، باید سازوکار اداره‌ی مدارس را عوض کنیم.
این کار کمترین هزینه‌ها را می‌طلبد. کافیست به سرشت انسان اعتماد کنیم و به ویژه در دبستان‌ها ساعات بازی ازاد را افزایش دهیم. به واقع کار ساده‌ای است. صرفا مدیران و معلمان شجاعی را می‌طلبد که اقدام کنند.

هادی صمدی
@evophilosophy
Post #7006 47

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

👇


نتایج مطالعات بین‌المللی یادگیری، از جمله تیمز، پرسش‌های جدی دربارهٔ وضعیت آموزش ریاضی و علوم دانش‌آموزان ایرانی پیش روی ما می‌گذارند. این نتایج تمام حقیقت مدرسه نیستند، اما بخشی از حقیقت‌اند که نمی‌توانیم نادیده بگیریم. البته هیچ نمره‌ای نیز به‌تنهایی نمی‌تواند کنجکاوی، مهربانی، تخیلیا احساس تعلق یک کودک را اندازه بگیرد.

ما هم به عدد نیاز داریم و هم به روایت؛ هم به پژوهشگرانی که داده‌ها را تحلیل می‌کنند و هم به معلمانی که می‌دانند چرا کودکی در ردیف آخر، چند هفته است دستش را برای پاسخ‌دادن بالا نمی‌برد.

دربارهٔ چهار مفهوم اخلاق، مسئولیت، پاسخ‌گویی و سودمندی که در یادداشتتان مطرح کرده‌اید نیز پرسش‌هایی دارم.

این‌ها افق‌های ارزشمندی برای اندیشیدن به تربیت‌اند، اما چگونه می‌توانیم آن‌ها را به تصمیم‌های واقعی مدرسه پیوند بزنیم؟ اگر میان کارآمدی و عدالت تعارض پیش آمد، کدام را باید مقدم بدانیم؟ اگر آنچه برای میانگین دانش‌آموزان مفید است، به زیان کودکانی تمام شود که بیشترین نیاز را به حمایت دارند، چه باید کرد؟

شاید پیش از جست‌وجوی تعادل میان این مفاهیم، لازم باشد تعارض‌هایشان را جدی بگیریم. مدرسه همیشه محل هماهنگی ارزش‌ها نیست؛ گاهی جایی است که ارزش‌های عزیز ما در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند و تازه آنجا دشواری تربیت آغاز می‌شود.

آقای دکتر عزیز،

در یادداشتتان نوشته‌اید که باید به‌جای ترسیم نقشه‌ای تازه برای مقصدی دوردست، شجاعت کشیدن کروکی جایی را داشته باشیم که اکنون در آن ایستاده‌ایم.

این بخش از نوشته‌تان را بسیار دوست داشتم.

فقط دلم می‌خواهد هنگام کشیدن آن کروکی، از خود کودکان هم کمک بگیریم. از دختری در روستایی دورافتاده، از پسری که هر روز با اضطراب به مدرسه می‌رود، از آموزگاری که با کمترین امکانات درس می‌دهد و از خانواده‌ای که میان هزینه‌های زندگی و آیندهٔ فرزندش گرفتار است.

مدرسه برای همهٔ این آدم‌ها یک معنا ندارد. حتی دو کودک که کنار یکدیگر می‌نشینند، لزوماً تجربهٔ یکسانی از آن ندارند.

و شاید به همین دلیل، هیچ نسخهٔ واحدی نتواند تمام مشکلات مدرسه را درمان کند.

من نیز مانند شما آرزو دارم مدرسه جایی برای گفت‌وگو، یادگیری و تجربهٔ زندگی مشترک باشد. جایی که کودک در آن فقط برای امتحان آماده نشود؛ فرصت پیدا کند جهان را بشناسد، دیگران را بفهمد و گاهی حتی آنچه را ما بزرگ‌ترها بدیهی می‌دانیم، با یک پرسش ساده به تردید بیندازد.

اما برای نزدیک‌شدن به چنین مدرسه‌ای، به چیزی بیش از آرزوهای مشترک نیاز داریم: به تعریف دقیق مسئله، به شنیدن صداهای متفاوت، به شواهد قابل اعتماد و به شجاعت آزمودن و اصلاح‌کردن راه‌حل‌هایمان.

اجازه بدهیم پژوهش‌ها گاهی خلاف آرزوهایمان سخن بگویند. اجازه بدهیم معلمان از طرح‌هایی که نتیجه نداده‌اند انتقاد کنند و کودکان از مدرسه‌ای که دوستش ندارند حرف بزنند، بی‌آنکه احساس کنند کسی را ناامید کرده‌اند.

شاید یکی از نشانه‌های بلوغ یک نظام آموزشی همین باشد که بتواند حقیقت‌های ناخوشایند را بشنود، بدون آنکه امیدش را از دست بدهد.

و اما فردا، اول مهر...

دوباره درهای مدرسه باز می‌شوند. دوباره کودکانی با کیف‌هایی بزرگ‌تر از شانه‌هایشان راهی کلاس درس می‌شوند. بعضی مشتاق‌اند، بعضی نگران، بعضی خسته و بعضی هنوز نمی‌دانند چرا باید صبح به این زودی از خواب بیدار شوند.

ما بزرگ‌ترها باز هم از آیندهٔ آن‌ها سخن خواهیم گفت.

شاید امسال، پیش از آنکه زنگ اول را بزنیم، بد نباشد از خودشان بپرسیم چه آینده‌ای می‌خواهند. شاید هم بهتر باشد برای یک بار، به‌جای آنکه مدرسه را برای کودکان تعریف کنیم، از آن‌ها بخواهیم مدرسه را برای ما تعریف کنند.

چه می‌دانیم؛ شاید پاسخ یکی از همان کودکان، نقطهٔ آغاز بهسازی واقعی آموزش باشد.

با مهر و احترام،

محمدعلی شامانی
Post #7005 48

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

به مناسبت شروع سال تحصیلی سه دیدگاه در مورد مدرسه و کودکی در خور تامل‌اند

https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1129627-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7

مدرسه را از چشم کودکان هم ببینیم

یادداشتی دوستانه در پاسخ به دکتر محمدرضا سرکارآرانی، به بهانهٔ آغاز سال تحصیلی

جناب آقای دکتر سرکارآرانی عزیز،

یادداشت مهرماه شما را خواندم. در میان سطرهایش، دغدغهٔ آشنای کسی را دیدم که هنوز به مدرسه دل بسته است؛ به معلم، به گفت‌وگو و به آن اتفاق کوچک و شگفت‌انگیزی که گاهی میان یک پرسش و یک پاسخ، در گوشه‌ای از کلاس درس رخ می‌دهد.

من هم مدرسه را دوست دارم. شاید به همین دلیل است که دلم می‌خواهد کمی بیشتر با شما گفت‌وگو کنم؛ نه برای مخالفت با آرزوهایتان، بلکه برای آنکه ببینیم چگونه می‌توانیم این آرزوهای زیبا را به زندگی واقعی کودکان نزدیک‌تر کنیم.

شما از بازگشت به معلمی، اعتماد به آموزگاران و بهسازی آموزش سخن گفته‌اید. من نیز با بسیاری از این دغدغه‌ها همراهم. اما در تمام مدتی که یادداشتتان را می‌خواندم، پرسشی کوچک رهایم نمی‌کرد: در این گفت‌وگوی بزرگ دربارهٔ مدرسه، خودِ کودک کجاست؟

ما سال‌ها دربارهٔ معلم، مدیر، کتاب درسی، امتحان، بودجه و اصلاح ساختار حرف زده‌ایم. شاید بد نباشد این بار از پشت یکی از همان نیمکت‌های چوبی به مدرسه نگاه کنیم.

کودکی که دوازده سال از زندگی‌اش را به مدرسه می‌سپاریم، در پایان این سفر چه چیزی با خود به خانه می‌برد؟ آیا بهتر می‌اندیشد؟ می‌تواند آنچه را می‌خواند بفهمد؟ جرئت پرسیدن دارد؟ می‌تواند با کسی که شبیه او فکر نمی‌کند زندگی کند؟ آیا مدرسه چیزی به کنجکاوی نخستین او افزوده، یا فقط به او آموخته است چگونه پاسخ‌هایی را به خاطر بسپارد که بزرگ‌ترها از پیش برایش آماده کرده‌اند؟

و مهم‌تر از همه، آیا از این دوازده سال، سهمی هم برای زندگی‌کردن برایش باقی گذاشته‌ایم؟

به گمانم هر طرح ملی برای بهسازی آموزش، پیش از آنکه دربارهٔ شیوهٔ تدریس سخن بگوید، باید پاسخ روشنی برای چنین پرسش‌هایی داشته باشد.

شما به‌درستی بر اهمیت آن پنجاه دقیقهٔ کلاس درس تأکید کرده‌اید. اما من کمی نگرانم که مبادا بار دیگر، تمام مسئولیت نجات مدرسه را بر شانه‌های معلم بگذاریم.

معلم مهم است، بسیار هم مهم است؛ اما معلم در خلأ زندگی نمی‌کند. آموزگاری که نگران اجارهٔ خانه است، در کلاسی شلوغ درس می‌دهد، با بخش‌نامه‌های متناقض روبه‌روست و فرصت کافی برای مطالعه و بازاندیشی ندارد، چگونه می‌تواند تمام توان و خلاقیت خود را به شاگردانش هدیه کند؟

نمی‌توانیم از معلم بخواهیم پنجره‌های کلاس را به روی جهان باز کند، اما دربارهٔ دیوارهایی که پیرامون او ساخته‌ایم سکوت کنیم.

از همین رو، با تعبیر پایانی شما دربارهٔ تغییر گفتمان معیشت معلم به بهسازی معلمی، کمی فاصله دارم. به نظرم معیشت و بهسازی حرفه‌ای دو سوی یک انتخاب نیستند. کرامت معلم، هم در احترام به اندیشه و استقلال حرفه‌ای او معنا پیدا می‌کند و هم در امنیت اقتصادی، فرصت یادگیری و شرایط انسانی کارش.

البته افزایش حقوق به‌تنهایی معلم بهتری نمی‌سازد؛ همان‌طور که هیچ دورهٔ آموزشی و هیچ کارگاه درس‌پژوهی نمی‌تواند به‌تنهایی مشکلات معیشتی و ساختاری مدرسه را حل کند.

شاید بهتر باشد به‌جای عبور از گفتمان معیشت، آن را در کنار بهسازی حرفه‌ای بنشانیم و رابطهٔ این دو را جدی‌تر بررسی کنیم.

دربارهٔ درس‌پژوهی نیز با شما همدلم. چه چیزی دلپذیرتر از آنکه چند معلم کنار هم بنشینند، از تجربه‌هایشان بگویند و بدون ترس از قضاوت، دربارهٔ اشتباهات و آموخته‌هایشان گفت‌وگو کنند؟

اما حتی این تصویر دوست‌داشتنی نیز به پرسشی دشوار نیاز دارد: از کجا می‌فهمیم چنین گفت‌وگوهایی واقعاً به یادگیری بهتر کودکان انجامیده است؟

ممکن است معلمان از یک برنامهٔ حرفه‌ای بسیار راضی باشند، بی‌آنکه تغییر معناداری در یادگیری دانش‌آموزان رخ داده باشد. پژوهش‌های آموزشی نیز نشان می‌دهند که اثربخشی برنامه‌های توسعهٔ حرفه‌ای یکسان نیست و به طراحی، کیفیت اجرا و شرایط مدرسه بستگی دارد.

این پرسش، بی‌اعتمادی به معلم نیست؛ برعکس، به رسمیت شناختن پیچیدگی کار اوست.

اصلاً گمان می‌کنم یکی از مشکلات قدیمی ما همین است که اندیشه‌های تربیتی را خیلی زود به نسخه‌های اجرایی تبدیل می‌کنیم. هنوز به‌درستی نمی‌دانیم مسئله چیست که برایش راه‌حل می‌نویسیم. هنوز نپرسیده‌ایم کودکان در کدام مهارت‌ها عقب مانده‌اند، چرا فرصت‌های یادگیری نابرابرند و کدام مداخله واقعاً مؤثر بوده است که از تحول سخن می‌گوییم.

من دوست دارم پیش از هر طرح ملی تازه‌ای، یک بار با شجاعت به وضع موجود نگاه کنیم؛ بی‌آنکه از اعداد نامطلوب بترسیم یا پشت واژه‌های امیدوارکننده پنهان شویم.
شرق ...و اما فردا فردا «اول مهر» است. آیا برای عبور از کلیشه‌های آغاز سال تحصیلی آماده شده‌اید؟ پس از زنگ اول مهر، چه چیزی در انتظار ما و فرزندان ایران است؟ و در مواجهه با چالش‌های تازه هر روز، چه می‌خواهیم یا چه می‌توانیم کرد؟
Post #7003 114

Forwarded from زاستار | شیما ترحمی

✨️

دوره آنلاین و مقاله‌محور

"بعد از آزادی:"
زندگی فارغ‌التحصیلان مدارس دموکراتیک و خودراهبر

📌 چه اتفاقی برای کودکانی می‌افتد که سال‌ها اختیار یادگیری خود را بر عهده دارند؟



🎙 تسهیلگر جلسه: شیما ترحمی (پژوهشگر یادگیری خودراهبر و آموزش دموکراتیک، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی)

🗓 یکشنبه‌ها (چهار جلسه، شروع دوره از ۵ مهر)
⏰ ساعت ۹ شب

💻 گوگل‌میت
💰 ۱.۵۰۰.۰۰۰ تومان

🟢 این دوره براساس مقالات مطرح دنیا درباره فارغ‌التحصیلان مدارس دموکراتیک و به صورت تحلیلی و نقادانه برگزار می‌شود.

🔶️موضوعات جلسات:

1️⃣ آیا این مدل آموزشی به دانشگاه و شغل لطمه می‌زند؟
2️⃣ آیا تجربه‌ی مدرسه (از آزادی و گفتگوهای دموکراتیک و...) برای فارغ‌التحصیلان ارزشمند بوده است؟
3️⃣ آیا فارغ‌التحصیلی از مدرسه‌ی دموکراتیک واقعاً "آزادی" ایجاد می‌کند؟
4️⃣ "فارغ‌التحصیل موفق" یعنی چه؟ موفقیت را چه کسی و چه چیزی تعریف می‌کند؟




🔷️ برای ثبت‌نام به آیدی‌ زیر پیام بدهید:
@Shima_Tarahomi

@Zastar_Shima
Post #7002 141

Forwarded from اشتباه میمون | عارف عبادی

باز آمــد بویِ مـــاهِ مدرسه

«اجتماعی که نخواهد به ورشکستگی معنوی و اساسی دچار شود باید عالی‌ترین کوشش خود را صرف تربیت فرزندان کند»

محمود صناعی


کم‌کم به مهرماه و فصل باز شدن مدارس نزدیک می‌شویم؛ زمانی از سال که برای بسیاری سرشار از خاطرات شیرین و دلچسب است. برای من اما، مهرماه همیشه نفرت‌انگیز و عذاب‌آور بوده است. من هرگز از مدرسه و کلاس خوشم نیامد و همیشه از آن گریزان بودم. خاطرات کودکی من چیزی نیست جز نُه ماه عذاب و شکنجۀ مدرسه و سه ماه رهایی و خوشی در تعطیلات تابستان. در تمام این سال‌ها، دائماً این‌طور القا می‌شد که مدرسه بخشی طبیعی و گریزناپذیر از زندگی کودکی است؛ جایی که باید در آن نشست، گوش داد، آموخت، اطاعت کرد و خود را با نظمی از پیش تعیین‌شده وفق داد. اما هرچه بیشتر درباره کودکی و مبانی تکاملی یادگیری در حیوان انسانی می‌خوانم، این پرسش برایم جدی‌تر می‌شود که آیا آنچه ما «آموزش» می‌نامیم، واقعاً با طبیعت کودک و نیازهای اساسی او سازگار است؟

از قرار، دو هفتۀ پیش از من خواسته شد تا آخرین اثر روان‌شناس شهیر امریکایی، پیتر گری (Peter Gray)، با عنوان Restoring Childhood: How to Set Kids Free in the Age of Anxiety را مطالعه کنم و اگر نظر مساعد داشتم اعلام کنم تا کتابخانۀ موزه آن را تهیه نماید. کتاب قرار است دو هفتۀ دیگر منتشر شود و نسخه‌ای که من در دست دارم، نسخۀ پیش از انتشار است. هرچند این نخستین اثر نیست که از گری می‌خوانم، این‌بار هنگام مطالعۀ کتاب، شباهت ایده‌ها و استدلال‌های او با صحبت‌هایی که آقای عبدالحسین وهاب‌زاده طی چند دهۀ اخیر بارها بر آن تأکید و ظاهراً در کتاب «امپراتوری کودکی» به شکلی منسجم مطرح کرده‌اند، توجهم را جلب کرد.

در اینجا می‌خواهم نشان دهم که بررسی آراء پیتر گری و عبدالحسین وهاب‌زاده در کنار هم، دیدگاه یکپارچه‌ای را در نقد نظام آموزش مدرن آشکار می‌کند. این دو اندیشمند، با وجود خاستگاه‌های جغرافیایی و فرهنگی متفاوت، در یک پروژه فکری هم‌گرا به یکدیگر می‌پیوندند که عبارت است از افشای ماهیت اسارت‌بار مدارس جدید و ضرورت بازپس‌گیری حق حاکمیت و آزادی طبیعی کودکان.

یکی از بنیادی‌ترین نقاط تلاقی این دو متفکر، صورت‌بندی ماهیت فیزیکی و روانی مدرسه به مثابۀ نهادی سلب‌کنندۀ آزادی است. پیتر گری، با تکیه بر معیارهای روان‌شناسی حیات‌وحش (wildlife psychology)، استدلال می‌کند که مدارس اجباری تمام مؤلفه‌های یک محیط اسارت‌بار یا حتی یک زندان امنیتی را داراست؛ محیطی غیراختیاری که در آن حرکت بدنی محدود می‌شود، نیازهای اولیه بقا مدیریت می‌گردد و هویت فردی در فرآیند دائمی نظارت و رام‌سازی مستهلک می‌شود. گری معتقد است در چنین بستری، مدارس به جای پرورش عاملیت، «درماندگی آموخته‌شده» را به کودکان دیکته می‌کنند. وهاب‌زاده نیز شرایط کودکان تحت سلطۀ آموزش رسمی را به وضعیت «شیری در قفس تنگ باغ‌وحش» تشبیه می‌کند؛ شیری که اگرچه پوست زرد و یال و کوپال ظاهری خود را حفظ کرده، اما غرش، پویایی و غرایز وحشی خود را زیر بار مراقبت افراطی و نظارت تام بزرگسالان از دست داده است. هر دو متفکر بر این باورند که بزرگسالان به بهانۀ تربیت، «امپراتوری یله و آزاد کودکی» را غصب کرده‌اند.

این اسارت ساختاری، پیامدهای آسیب‌شناختی عمیقی بر سلامت روان و جسم نسل جدید بر جای گذاشته است. گری پیوند مستقیمی میان کاهش فرصت‌های بازی آزاد و بحران‌های روانی نظیر اضطراب، افسردگی و خودکشی در میان کودکان ترسیم می‌کند. او با استناد به شواهد آماری نشان می‌دهد که نرخ تروماهای روانی نوجوانان با شروع سال تحصیلی به شدت افزایش می‌یابد و «مدرسه‌گریزی» را نه یک اختلال روانی، بلکه واکنشی طبیعی و دفاعی از سوی یک ارگانیسم پویا در برابر قفسِ مدرسه می‌داند. او حتی برچسب‌هایی چون بیش‌فعالی را محصول تلاش مدرسه برای پاتولوژیک‌سازی رفتارهای طبیعی و پرتحرک کودکان در محیطی ناسازگار می‌داند. وهاب‌زاده نیز اصرار زودهنگام بر محفوظات علمی، دغدغۀ تست‌زدن، المپیادها و رقابت‌های نفس‌گیر مدارس تیزهوشان را سموم مهلک برای سلامت روان نسل جدید می‌داند. افزون بر این، او معتقد است وسواس والدین امروزی در استریل‌سازی همه چیز و محروم کردن کودک از بازی با خاک و گِل، سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و راه را برای بروز آلرژی‌ها و بیماری‌های خودایمنی هموار ساخته است.

تضاد اصلی سیستم مدارس نوین با طبیعت انسان، در نحوۀ تعریف یادگیری نیز آشکار می‌شود. گری، بر پایۀ روان‌شناسی تکاملی، معتقد است کودکان به طور غریزی مجهز به موتورهای محرکی چون کنجکاوی، بازی‌گوشی و جامعه‌خواهی هستند تا بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان، خود را آموزش دهند. مدرسۀ رسمی، با اجبار کودکان به یادگیری محتوای یکسان در زمان واحد، این غرایز را سرکوب کرده و شوق دانستن را به «کار اجباری و نتیجه‌محور» تقلیل می‌دهد. وهاب‌زاده نیز روش رسمی آموزش را مصداق بارز «سرنا را از سر گشاد باد زدن» می‌داند. از نظر او، مدرسۀ کلاسیک بی‌آنکه پرسش یا نیازی را در ذهن کودک بکارد، صلب‌ترین پاسخ‌ها را به او تحمیل می‌کند. او معتقد است کودک تا سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی نباید تحت آموزش رسمی مستقیم قرار گیرد؛ بلکه باید ابتدا آزادانه در جهان فیزیکی کاوش کند تا پرسش در ذهنش بجوشد و سپس خود برای یافتن پاسخ به سراغ کتاب و خواندن و نوشتن برود. در واقع، هر دو اندیشمند بر این اصل صحه می‌گذارند که چیزهای ارزشمند زندگی آموختنی نیستند، بلکه دریافتنی و تجربی‌اند و آموزش تحمیلی، خلاقیت ناب کودکان را سرکوب می‌کند.

این فرآیند تجربی و اکتشافی، در کانون فلسفۀ هر دو نظریه‌پرداز و در بستر بازی آزاد تحقق می‌یابد. گری بازی را فعالیتی داوطلبانه و فرآیندمحور می‌داند که در آن «حق شکست خوردن بدون هزینه» بستری برای خلاقیت ایجاد می‌کند. او به ویژه از بازی‌های پرخطر دفاع می‌کند و آن‌ها را ابزاری تکاملی برای مدیریت ترس و تنظیم هیجانات می‌داند. کودکی که با بالا رفتن از درخت با ترس از ارتفاع مواجه می‌شود، در بزرگسالی آمادگی بیشتری برای مواجهه با ترس‌های خود خواهد داشت. به همین ترتیب، وهاب‌زاده بازی را «شغل اصلی کودک» می‌داند و اصرار دارد بستر آن طبیعت و تعامل با عناصر طبیعی، یعنی خاک، سنگ، گِل، آب و درختان باشد. از دیدگاه او، مفاهیمی چون وطن‌دوستی یا حفاظت از محیط زیست، با کتاب‌های درسی و درون چهار دیواری کلاس به کودک القا نمی‌شوند؛ عشق عمیق به سرزمین زمانی شکل می‌گیرد که کودک در خرابه‌های باستانی بگردد، بدنش گِلی شود، دستش را زنبور نیش بزند و آواز باد را در برگ‌های درختان بشنود. این تجربه‌های حسی و لمسی، مبنای آگاهی‌های بعدی خواهند بود.

یکی دیگر از خطاهای ساختاری مدارس مدرن از نظر هر دو متفکر، جداسازی سِنی کودکان است؛ پدیده‌ای مصنوعی و غیرتکاملی که با نحوۀ طبیعی رشد انسان سازگار نیست. گری توضیح می‌دهد که در طول تاریخ تکاملی انسان، بازی در گروه‌هایی با سنین مختلط رخ داده است. این همزیستی چندسِنی، بستر بروز طبیعی پدیدۀ «داربست‌بندی» را فراهم می‌سازد؛ یعنی هنگامی که کودکان بزرگ‌تر به عنوان سرمشق عمل کرده، سطح بازی و زبان کودکان کوچک‌تر را بالا می‌کشند و خود نیز مهارت‌های رهبری و مراقبت را تمرین می‌کنند. در مقابل، کلاس‌های هم‌سن به تشدید رقابت سمی و قلدری می‌انجامند. وهاب‌زاده نیز بر اساس همین منطق، ساختار مطلوب مدارس طبیعت را بر حضور کودکان در رده‌های سنی مختلف، از ۳ تا ۱۲ سال، در یک فضای واحد بنا می‌کند. به باور او، در تعامل چندسنی، قلدری کاهش می‌یابد؛ زیرا حضور خردسالان، غرایز حمایتی و شفقت را در نوجوانان بیدار می‌کند و بسیاری از تعارضات نیز بدون مداخلۀ مستقیم بزرگسالان حل می‌شوند.

در نهایت، پذیرش این اصول به بازتعریف نقش بزرگسالان می‌انجامد؛ یعنی تغییر از یک ناظم اقتدارگرا به یک ناظر بی‌مداخله. گری نقش بزرگسال را در احیای بازی آزاد به «نجات‌غریق» تشبیه می‌کند؛ کسی که تنها امنیت فیزیکی را زیر نظر دارد، اما در فرآیند بازی، وضع قوانین و حل اختلافات دخالت نمی‌کند تا کودکان خود سازگاری اجتماعی را تمرین کنند. به همین ترتیب، وهاب‌زاده جایگاه معلم سنتی را با مفهوم «تسهیل‌گر» جایگزین می‌کند. اصل طلایی تسهیلگری از نظر او، قانون «حداقل عمل و حداقل کلام» است. تسهیل‌گر درس نمی‌دهد، سخنرانی نمی‌کند و بازی را مدیریت نمی‌کند؛ بلکه بستر امن را فراهم می‌سازد تا کودک خود تجربه کند، بیازماید، شکست بخورد و بیاموزد. او معتقد است تسهیل‌گر باید واجد ویژگی «کودک‌بودگی» باشد؛ یعنی هنوز شور شگفتی در وجودش زنده مانده باشد تا بتواند جهان را از دریچۀ چشم یک کودک لمس کند.

تبیین هم‌زمان این دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که هر دو اندیشمند، با زبانی متفاوت اما با شالوده‌ای یکسان، ما را به بازنگری در نسبت میان کودکی، آموزش و آزادی فرامی‌خوانند. شاید نزدیک شدن مهرماه، فرصتی باشد برای آنکه پیش از پذیرفتن بدیهیِ آنچه سال‌ها «آموزش» و «تربیت» نامیده‌ایم، لحظه‌ای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: ممکن است آنچه امروز بدیهی می‌پنداریم، تنها یکی از شیوه‌های ممکن برای پرورش کودک بوده باشد؟

✍️ عارف عبادی

📱 اشتباهِ میمون
Post #7001 142

Forwarded from نوبانگ اندیشه

در این قسمت از مجموعه گفت‌وگوهای علمی شهر کتاب مرکزی، عرفان خسروی میزبان دکتر عبدالحسین وهاب‌زاده، بوم‌شناس، مترجم و بنیان‌گذار «مدرسه طبیعت» است.
به مناسبت انتشار کتاب «امپراتوری کودکی».

در این گفتگو خواهید شنید:
• امپراتوری کودکی یعنی چه؟
• چرا کودک باید آزاد باشد؟
• مدرسه طبیعت دقیقاً چه تفاوتی با مدرسه کلاسیک دارد؟
• تفاوت آموزش و یادگیری چیست؟
• چرا بازی مهم‌ترین کار کودک است؟
• آیا کنترل بیش از حد، خطرناک‌تر از تنبیه بدنی است؟
• چرا رابطه عاطفی با طبیعت باید پیش از آموزش شکل بگیرد؟
• مفهوم نئوتونی (Neoteny) چیست؟
• آیا بزرگسالان هم می‌توانند دوباره کودک شوند؟
این گفتگو علاوه بر معرفی کتاب امپراتوری کودکی، تصویری جامع از اندیشه‌های دکتر وهاب‌زاده درباره آموزش، رشد کودک، طبیعت و فلسفه یادگیری ارائه می‌کند.

تماشای نسخه باکیفیت‌تر:
https://youtu.be/5ii3y4mK3oY?si=aIAVBuhMwU_JRzoX
Post #6997 219

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

‍ ‍‍ ‍ معادله فداکاری اثر آلن دوگاتکین آخرین اثر ترجمه‌یی کآوه فیض اللهی عزیز مترجم پرکار متون زیست شناسی تکاملی‌ است که تقریبا یک تنه باری را بر دوش میکشد که دوستان دانشگاهی ما دیریست  آنرا از شانه وانهاده‌اند.
این کتاب که یکی از مجموعه‌ی پرو پیمان کارهای فیض‌اللهی با نام " کتابخانه طبیعت انسان" به انتشار فرهنگ نشر نو است، شرح گسترده یکی از داغ‌ترین مباحث تکاملی،یعنی مسیر تکامل رفتار جانوران و به تبع آن انسان است.اینکه آیا جهان عرصه‌ی چنگ و دندان خون‌الود در رقابت است یا همکاری و فداکاری وجه غالب تعامل را تشکیل می‌دهد؟چه شرایطی به این و کدام بدان می‌انجامد؟
آیا بزرگان و صاحب نظران عرصه تکامل هرکدام در این مورد چه گفته و کرده‌اند و سیر تاریخی این بحث تا کنون به کجا انجامیده است؟
تفاوت همکاری و فداکاری در چیست؟آیا فرد در قبال خانواده و بستگان فداکار است یا فداکاری به دیگران نیزتسری می‌یابد و واحد انتخاب آیا فرد است  یا گروه یا ژن و فهم امروزی ما از این پدیده کدام است و آنرا مرهون چه کسانی هستیم.
کتاب حاوی بحثهای جذاب و پرمحتوا در مورد یکی از بنیادترین مباحث تکاملی‌ است و خواندن آنرا به همه‌ی علاقمندان مباحث تکامل توصیه می‌کنم.
Post #6996 256

Forwarded from نشريه طبيعت و محيط زيست صنوبر

عصر سه‌شنبه‌های بخارا

شصت و ششمین نشست از سلسله نشست‌های عصر سه‌شنبه‌های بخارا به نقد و بررسی کتاب «امپراتوری کودکی» (جلوه‌هایی از زندگی و اندیشه‌های عبدالحسین وهاب‌زاده) که از سوی انتشارات اندیشه‌ورزان تربیت منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر سه‌شنبه بیستم مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهاب‌زاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیانی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی‌ (پیام تصویری) و علی دهباشی در شهر کتاب نیاوران برگزار خواهد شد.

این کتاب تلاشی است برای واکاوی زندگی، اندیشه‌ها و تجربه‌های عبدالحسین وهاب‌زاده؛ استاد دانشگاه، مترجم، اندیشمند و فعال برجستهٔ حوزه‌های بوم‌شناسی، زیست‌شناسی و رفتارشناسی و محیط زیست ایران که در دههٔ ‌گذشته، بیش از همه، به عنوان ایده‌پرداز و بنیان‌گذار مدرسهٔ طبیعت در ایران شناخته می‌شود.
نام وهاب‌زاده با مدرسهٔ طبیعت گره خورده و اندیشهٔ او چشم‌اندازی متفاوت را برای درک دوران کودکی نمایان کرده است. وی در یک دههٔ اخیر، با تکیه بر دانش بوم‌شناسی،‌ زیست‌شناسی، تجربه‌های شخصی و حرفه‌ای خود و با همراهی جمعی علاقه‌مند، گفتمانی جدید را در حوزهٔ ‌کودکی و مدرسه شکل داده و نگاه به کودکی را تعریف کرده است.

خیابان باهنر (نیاوران). رو‌به‌روی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاوران
@senobarmag
Post #6993 254

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

چه فاصله‌ی نجومیست بین درک مدرسه از کودک و آنچه نیاز و خواست واقعی اوست:
دیدگاههای یک فرهنگی باریک بین،جناب موسوی،در این مورد و در ارتباط با دو کتاب "رقابت یا همکاری" و "امپراتوری کودکی"👇
Post #6992 245

Forwarded from موسسه کودک و طبیعت دامون

در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده می‌شوند؟

با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی روبه‌روست؛ شغل‌ها دگرگون می‌شوند، افسردگی و اضطراب نوجوانان افزایش یافته، توان جسمانی کاهش پیدا کرده و بحران معنا پررنگ‌تر شده است.

اما این به معنای ناتوانی ما نیست. راهکارهایی ساده و عملی وجود دارد که بدون حذف کامل صفحه‌نمایش‌ها، می‌تواند به رشد جسمی، شناختی و هیجانی کودکان و نوجوانان کمک کند.

در این سخنرانی، دکتر هادی صمدی از جمله به این موضوعات می‌پردازد: • بازی‌های گروهی در طبیعت برای تقویت جسم، ذهن و هیجان • نقش روایت‌گری، تاریخ علم، زندگی‌نامه‌ها و داستان‌ها در معنا بخشیدن به زندگی • مشارکت کودکان در پروژه‌های علمی واقعی برای پرورش کنجکاوی و فهم جهان • اهمیت کار با دست و ساختن در یادگیری بدنمند ریاضیات و فیزیک

🎥 فیلم کامل سخنرانی را در سایت چهارراه ببینید:
مبانی فلسفی پشتیبان مدارس طبیعت به روایت هادی صمدی
https://chaharrah.tv/samadi-1405-05-10/

@evophilosophy
Post #6990 245
Post #6989 204

Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی

وقتی بزرگ شدید می‌خواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟!

توصیه می‌شود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند.

چند سالی‌ست که از «دگرگونی‌های بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» می‌شنویم. با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ می‌دهند که این اتفاق تازه‌ای نیست؛ در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده می‌شد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بی‌مورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشین‌های جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بی‌مورد بود زیرا شغل‌ها بیشتر شدند و نه کمتر.)
این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده می‌گیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابه‌جایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفه‌ها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است. (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسی‌ست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است.)

حرفه‌هایی که تا همین چند سال پیش تصور می‌شد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشین‌ها دور هستند اکنون در حال برون‌سپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشه‌ای روان‌شناختی نیز دارد. انسان‌ها به طور طبیعی از ابهام گریزان‌اند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیش‌بینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمین‌شده‌ای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح می‌دهند فرزندانشان را در جاده‌ای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفه‌ی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشه‌ی راه در حال تغییر است.
 
تصویر رایج این است که پزشکی حرفه‌ای است که نه با رکود اقتصادی آسیب می‌بیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل می‌شود. اما مقاله‌ای که به‌تازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم می‌کند که شاید بسیاری از باورهای سنتی درباره‌ی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانه‌ای به نام «میرا» را معرفی کرده‌اند که یک عامل هوش مصنوعی‌ست که می‌تواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیم‌گیری درباره‌ی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را به‌صورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیه‌سازی‌شده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال می‌گیرد، بر اساس پاسخ‌ها آزمایش یا تصویربرداری درخواست می‌کند، نتایج را تفسیر می‌کند، تشخیص می‌دهد، درمان مناسب پیشنهاد می‌کند و حتی درباره‌ی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم می‌گیرد. نکته‌ی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری می‌کند و در برخی شاخص‌ها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله، البته با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید می‌کنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستان‌ها باید آزمون‌های فراوانی را پشت سر بگذارد،
این مقاله نشان می‌دهد حتی یکی از تخصصی‌ترین و کهن‌ترین حرفه‌های جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانه‌ای بتواند بخش قابل‌توجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد، دیگر نمی‌توان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمین‌شده دانست.
بزرگ‌ترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیش‌بینی نیست. اگر هوش مصنوعی می‌تواند در یکی از دشوارترین رشته‌های دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند، چه کسی می‌تواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزش‌های جدید را داشته باشند؛ ویژگی‌هایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه می‌گیرند. کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش می‌سازد، با اشتیاق بیشتری می‌آموزد و خلاق‌تر می‌شود و در برابر دشواری‌ها استقامت بیشتری نشان می‌دهد.
این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگی‌ست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها».

والدینی که اجازه می‌دهند کودک استعدادهای واقعی‌ را خود را کشف کند، مهم‌ترین هدیه را به او می‌دهند زیرا آینده از آن کسانی‌ست که امروز لذت خودتحقق‌بخشی را درک کرده‌اند.
به‌خلاف تصور رایج، وظیفه‌ی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست؛ که البته زحمت بیشتری دارد.
 
هادی صمدی
@evophilosophy
Older posts →

About this channel

How can I read @darbananati without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for داربانان آتی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does داربانان آتی have?
داربانان آتی (@darbananati) has 571 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does داربانان آتی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →