از لحظهای که با ارغوان خداحافظی کردم، جملهی اول کتاب “شبهای روشن” با یکمی تغییر توی ذهنم روی تکراره که؛
«روز کمنظیری بود، خوانندهی عزیز! از آن روزها که فقط در شور شباب ممکن است.»
و دوباره و دوباره میگم که… بنده شیفتهی ارتباطات انسانیای هستم که به سرعت، به صمیمیتِ سنجیده و متناسبی میرسن.
-کافه دارچین-شهرکتاب/همراهِ ارغوانِ عزیزگرامی
Post #772
160

