ماریانا، مادرم قلبهای ارغوانی را توی گلدانهای سفالی میکارد. من اسطوخودوسها را درون گلدانهای سفالی مینویسم. و از تمام این ماجرا شاید تنها همین کلمات بنفشِ کبود میماند. چرا که باد میوزد. و گلدان هر دوی ما میشکند.
ماریانا، کاش به مادرم رفته بودم. کاش یک آدم واقعی بودم.
ماریانا، خیالی که میبافم مرا گرم خواهد کرد؟
Post #736
178
Forwarded from برسد به دست ماریانا،
- 💘 3
- ❤ 1