«تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی»
سعدی داره میگه تو از شدت زیبایی شبیه آفتاب میمونی؛ و چشم نمیتونه تو رو ببینه، «کماهی»؛ یعنی مانند آنچه او هست. یعنی همون طور که آدمیزاد نمیتونه آفتاب رو ببینه چون زیباییش چشم رو میزنه، تو رو هم نمیشه مستقیم نگاه کرد.
اگر فکر میکنید زیبایی این بیت در همین چند خط خلاصه شده، صبر کنید! سعدی توی مصراع دوم از لفظ عربی «کماهی» استفاده کرده. کَ ما هِیَ. «مانند آنچه اوست». ولی اگر سعی کنیم این واژه رو با تلفظ فارسی بخونیم، انگار میشه گفت «که ماهی». «که نظر نمیتواند که ببیندت که ماهی»؛ چشم نمیتونه تو رو ببینه چون که ماه هستی! و حالا این واژهی ماه، با «آفتاب» در مصرع اول تناسب داره.
:))))))
آخ سعدی! یعنی تو به همهی اینا فکر کرده بودی؟
Post #650
220
- ❤ 12
- 💘 2