ما دیگه اون آدمای سابق نشدیم. حداقل من، بعد از دی پارسال و اون جنگ لعنتی، دیگه نتونستم برگردم به آدمی که بودم. تموم شدم. نابود شدم. دیگه حتی بلد نیستم خوشحال باشم. به قول ستی، انقدر یاد گرفتیم فقط زنده بمونیم که دیگه هیچ کاری به جز زنده موندن بلد نیستیم. یک چرخهی طاقتفرسا از بقا و رنج.
یک مقدار احساس میکنم که از زندگی خسته هستم. یک مقدار یعنی خیلی خیلی.
Post #640
278
- 💔 9
- ❤ 1