وقتی دیگه دفترچهی دوم تموم شد، اون موقع که باورم نمیشد زنده موندم، به صندلی تکیه دادم و به همین فکر کردم. شاید هزار بار تو ذهنم تکرار شد: «من زندهام هنوز و غزل فکر میکنم!/ باور نمیکنید؟ همین شعر شاهد است... من زندهام هنوز و غزل فکر میکنم...»
من حتی اگه زنده هم نباشم غزل فکر میکنم. وجود من وابسته به عشقه؛ و عشق در من همیشه به شکل ادبیات نمود پیدا میکنه. به قول ماهده، ادبیات در من جاریه. جاری، جاری و زنده!
Post #596
186
بَذر «من زندهام هنوز و غزل فکر میکنم! باور نمیکنید؟ همین شعر شاهد است...»
- 💘 9
- ❤ 3
- 🕊 1