از پنجره صدای یه خانمی از همسایهها میاد که بشکن میزنه و «امشب شب مهتابه» میخونه.
«امشب شب مهتابه؛ حبیبم رو میخوام...
حبیبم اگر خوابه، طبیبم رو میخوام...»
بهبه. یه لحظه ته قلبم روشن شد و لبخند زدم. از اون لبخندای «آخیش»دار.
Post #576
226
- 💘 8
- ❤ 2