چندین روزه دارم به این قطعه شعر از بیژن الهی فکر میکنم تا علاوه بر زیباییش، معناش رو هم درک کنم.
الهی اینجا داره لحظهی کشیدن یک کبریت رو توصیف میکنه، وقتی همهجا تاریکی محضه و معشوق یک جایی بین اون سیاهی نشسته. حالا باید صحنه رو آهسته کنیم: کبریت با شوک سریعی آتیش میگیره و روشن میشه و در لحظهی اول حجم زیادی از نور رو به فضا میپاشه. ناگهان سیمای معشوق در هجوم ناگهانیِ نور نمایان میشه؛ سریع و بیمقدمه، مثل یه حادثه. «تا سیمای تو حادثهای باشد در میان تاریکی».
فقط ببینید شاعر عجب تصویری خلق کرده! چقدر دراماتیک، چقدر سینمایی، چقدر رویاوار و خیالانگیز. و همهی این سکانس فقط در دو خط اتفاق میافته. واقعاً نابغه هستی آقای الهی!
Post #570
267
بَذر «و زیباترین خمیازه را کبریت کشید به گاهِ افروختن تا سیمای تو حادثهای باشد در میانِ تاریکی.» _بیژن الهی
- ❤ 5
- 💘 1