🖤🖤 مجموعهروایت #رواق_دارالذکر
✍ دست در دست دخترک ایستاده بود. مادر کوله روی شانه داشت و دختر یکونیمسالهاش را محکم نگه داشته بود. رواق غلغله بود؛ پرچمهای رنگی، صدای نوحه، بوی عطر حرم و ذکر آرام فضا را پر کرده بود.
▪️برای دیدن شهید از اصفهان آمده بود. مدام مراقب بود کودک در میان سیل جمعیت گم نشود. شانهاش زیر کوله سنگین بود.
▪️از وقتی آقا گفته بودند: «ازدواج آسان»، با چهارده سکه همسر یک طلبه شده بود. آقا که از فرزندآوری گفته بودند، بچهدار شده بود؛ بچه اول و پشت سرش، دوم. دختر دوم را آورده بود تا به آقا نشان بدهد؛ تا بگوید حرف آقا توی گوشش مانده و یادش نرفته است. اشک در چشمانش حلقه زد. دستی به سمت مزار رهبر شهید دراز کرد، دست دخترک را گرفت و رفت.
✍ مائده اصغری
📝خردهروایتهای رسانه KHAMENEI.IR از ماجراهای حضور مردم در کنار مزار نورانی رهبر شهید انقلاب در #رواق_دارالذکر حرم مطهر علیبنموسیالرضا(ع)، شهریور ١٤٠۵
🖥 @daarozekr
