Post #6841
35
حالا که قصهی بیاو و جونگیو تموم شده، سخته باور کنم دیگه قرار نیست لحظههای دونفرهشون رو ببینم؛ دو نفری که از بچگی تا بزرگسالی، با تمام دوریها و دلشکستگیهاشون، باز هم یه جوری به هم برمیگشتن. دلم برای دستهاشون روی یه پیانو و برای تمام دوستدارمهایی که هیچوقت مستقیم به زبون نیاوردن ولی با کارهاشون و نگاههاشون ثابت میکردن چقدر عاشقن، تنگ میشه. فکر کنم یه تیکه از قلبم همیشه پیش این دوتا جا میمونه.
- 😭 4
- 💘 2