(ادامه متن بالا...)
🔺با این زوال چه باید کرد؟ اگر وزارت علوم متولی نظام آموزش عالی کشور است چرا از اقدامی مؤثر ناتوان است؟ اگر نهاد مؤثری برای مبارزه با این تباهی موجود نباشد، چه کسی باید به دفاع از اصلاح نظام دانشگاهی کشور و حق شهروندانی برخیزد که از منابع عمومی آنها خرج آن «چرخة تباهی» میشود؟ شاید تا زمانی که یک متولی برای اصلاح تباهی در نظام دانشگاهی پیدا شود، مبارزه برای اصلاح دانشگاه را باید وظیفه دانشگاهیان و پژوهشگرانی دانست که خارج از «چرخه تباهی» ایستادهاند؛ با نقادی پیوسته و بیتعارف وضعیت موجود و تولید آثار علمی قابل قبول. اما آیا چنین راهحلی مؤثر خواهد بود؟
🔺آنهایی که درگیر چرخه تباهی شدهاند معمولاً اعتنایی هم به نقدها نمیکنند، یا اگر بکنند، پاسخی مکتوب نمیدهند، مگر آنکه رسوایی چنان باشد که گریزی از پاسخ نباشد. در این حالت هم، آبها که از آسیاب افتاد، به رویه مألوف خود ادامه میدهند؛ مثال گربه مرتضی علی که آخر سر، روی چهار دستوپایش فرود میآید. سرانجام داستان رسوایی چند استاد فلسفة دانشگاههای دولتی کشور که مرتکب انتحال شدند جز این نبود. زمانی استادی برجسته از تباهی رشتهای خاص در دانشگاههای کشور سخن گفت و نقدی مستدل بر برخی «مصادیق» این تباهی آورد. پاسخ آن «مصادیق» یا سکوت بود، یا ناسزا در گفتگوهای خصوصی. گفتهاند که پس از انتشار نقدی بر کتاب یکی از مدرسان دانشگاههای دولتی، پدیدآورنده و ناشر اثر مورد انتقاد زبان به تهدید منتقد گشودهاند!
🔺شاید روی اثرگذاری نقادی بر «چرخه تباهی» و آثار حاصل از آن دستکم در کوتاه مدت نتوان حساب کرد. اما در حال حاضر و در غیاب داور و مرجعی عالی برای رسیدگی و اصلاح «چرخه تباهی»، چارهای جز این نیست. ماستفروشی را تصور کنید که در هر لیتر شیر و ماستی که به خلایق میفروشد یک لیتر آب میبندد. اگر مرجع عمومی برای برخورد با او غایب باشد، بر مردم عادی است که به وسیله مقتضی اعاده حق کنند.
(نسخهای از این یادداشت در روزنامه اعتماد، 9، 2، 1397 به چاپ رسیده است)
@cppstehran
Post #96
151