🔴 با جلوههای تباهی در نظام دانشگاهی و علمی کشور چه کنیم؟
🖋بهزاد عطارزاده
🔺بخشی از نظام دانشگاهی ما بیشباهت به مَتَل عامیانه «گنجشکک اشمیمشی» نیست. در آن متل، فراشباشی و قصابباشی و آشپزباشی در کارند تا «حکیمباشی» [به روایت متأخر!] بخورد، در این نظام دانشگاهی نیز، بسیاری از اعضای هیأت علمی، بهواسطه قوانین و مناسبات نهادی موجود، از حاصل کار دیگران ارتزاق میکنند و فربه و فربهتر میشوند. دانشجو مقاله مینویسند، اما اگر قرار باشد که مقاله در مجلهای علمی منتشر شود، یکی از نویسندگان باید عضو هیأت علمی باشد. بسیاری از اعضاء هیأت علمی از این عجز دانشجویان استقبال میکنند و نام خود را به مقاله دانشجو میچسبانند تا در مجلهای علمی چاپ شود؛ مقالهای که گرچه چندان خوانندهای (حتی در محیط دانشگاهی) ندارد، اما امتیازی برای ارتقاء مرتبه حضرت «استاد» دارد. پیش از اینها، سالها بهدرازا میکشید که استادیاری دانشیار و نهایتا استاد شود. در سالهای اخیر، مقالات و تألیفات و ترجمهها و پایاننامههای دانشجویان نردبانی برای بسیاری از اعضای هیأت علمی شده که نهتنها مراتب حرفهای را بهشتاب بالا روند، بلکه با دستوپا کردن رزومهای بلندبالا، بخش بسیار بیشتری از بودجه آموزشی و پژوهشی کشور را نیز با برگزاری کلاس و راهنماییِ(؟!) پایاننامه در چند موسسه آموزشی دیگر، عضویت اسمی در تحریریة چندین مجله پژوهشی و گرفتن پروژههای چند ده میلیونی تصاحب کنند. گذشته از این، برای برخی از همین اعضای هیات علمی، موقعیت دانشگاهی و رزومهسازی حاصل از آن موقعیت، سکوی پرشی بهسوی مناصب غیردانشگاهی است. آن بودجههای پژوهشی و «گرنت»ها و سوابق اجرایی که به ناحق به پشتوانة رزومهسازیها حاصل شدهاند، ضمیمة رزومه میشوند تا «استاد» محترم نردبان ترقی را چندتا یکی طی کند.
🔺ناگفته نماند که شبانهروز 24 ساعت است و توان آدمی سخت محدود. یک نفر نمیتواند طی چند ماه، چندین مقاله پژوهشی بنویسد، پروژه پژوهشی انجام دهد، چند کتاب تألیف و ترجمه کند، در چند مؤسسه و دانشگاه درس دهد، چندین پایاننامه را راهنمایی و مشاوره و داوری کند، با چند مجله و انجمن همکاری کند، ... و مشاغل دولتی و غیردولتی هم داشته باشد. از دانشجوی بینوا گرفته، تا مناسبات و نهادهایی که بودجههای پژوهشی را به چنین «اساتید»ی تخصیص میدهند و مؤسساتی که کلاسهای درس و پایاننامههای دانشجویان خود را به دست ایشان میسپارند، ناشرانی که کتابهای آنها را منتشر میکنند، مجلاتی که دانشجویان را ملزم به انتشار نام اعضای هیأت علمی میکنند، تا شبکههای ارتباطات برخی از این «اساتید» که فرصتهای رزومهسازی و بودجههای پژوهشی و آموزشی را میان یکدیگر تقسیم میکنند، همه در خدمت «حکیمباشی»های نظام دانشگاهی ایران هستند. باز هم ناگفته نماند که به اقتضاء همان محدودیت زمان و توان آدمیزاد، قرار نیست از انبوه آن کتابها و پروژهها و مقالات و پایاننامهها و ... حرف حسابی بیرون آید. جالب است که این «اساتید» بزرگوار همین کتابها و مقالات اغلب بیکیفیت خود را به جای منابع درس و امتحان به دانشجویان بینوا تحمیل میکنند!
🔺هدف این «چرخة تباهی» را تنها میتوان در تداوم وجود آن و منافع شخصی افراد دخیل در آن جستجو کرد؛ اگرنه از این نمد کلاهی برای «تولید علم» بافته نمیشود. بسیاری از دانشجویان هم، علی دین استاد خود، به این بازی مقالهسازی و روزمهسازی وارد میشوند، بلکه مقدمات اشتغال آتی خود در آن چرخه تباهی را فراهم کنند.
🔺فساد را استفاده از منابع عمومی برای اهداف شخصی و خصوصی دانستهاند. با این حساب، قربانیکردن منابع عمومی به پای اهداف شخصی در نظام دانشگاهی را هم باید گونهای از فساد دانست. زمانی یکی از مدرسان دانشگاه شاکی شده بود که عدهای پرسیدهاند گیرم فلان مدرس 100 تا مقاله خارجی و داخلی نوشته است، از این 100 مقاله چه فایدهای حاصل شده است. به نظر نمیرسد شکایت آن مدرس وارد باشد. بهراستی از آن همه چه حاصل شده است؟ شهروندان کشور حق ندارند بپرسند که در دانشگاههای دولتی که بودجة آنها از منابع عموم شهروندان حاصل میشود و باید منافع عمومی کشور را تأمین کند، چه میگذرد؟ البته ما نمیدانیم که از آن 100 مقاله و دهها طرح پژوهشی و تألیف و ... چه فایدهای به کشور میرسد، اما میتوان انتظار داشت که تولید انبوه این محصولات در مدت زمانی کوتاه و ناچار با کیفیتی نازل، بر پیشرفت شخصی مولدان این محصولات سخت مؤثر میافتد.
(ادامه دارد...)
Post #95
676