🖋درباره علم سیاست و سیاست عمومی
🔺تئودُر لُوی میگفت «علم سیاست در آمریکا یکی از محصولات دولت-کشور آمریکایی است». اینکه به درستی گفتهاند دانشگاه در ایران (مشخصا در رشتههای علوم انسانی) باید «دانشگاه ملّی» باشد، همچنانکه دانشگاههای جوامع پیشرفتهْ دانشگاههای «ملّی» این جوامع بودهاند، وجه دیگر حقیقتی است که لُوی در وصف علم سیاست در آمریکا گفته است. [آشکار است که در اینجا، مراد از دولت، قوه مجریه یا هیات حاکمه نیست، بلکه state یا سازمان سیاسی کشور است.]
🔺اگر علم سیاست آمریکایی محصول دولت آمریکایی است، یعنی موضوع آن علمْ دولت ایالات متحده و اساس و نیازها و اقتضائات آن کشور و سرانجام کمک به بهبودی سامان و عملکرد آن است، علم سیاست در ایران نیز نمیتواند تکرار علمِ برخاسته از نیازهای دیگران باشد و باید نسبت به جایگاه خود خودآگاهی یابد. سیاستْ علمِ تبیین مناسبات قدرت و محک واقعیت موجود این مناسبات با مصلحت عمومی است.
🔺علم سیاست در ایران باید به جای تمرکز بر تعمیم ناروا و غیرعینی و غیرتاریخی نظریههای وارداتی، تبدیل شدن به بلندگوی جناحها و نیروهای سیاسی، و گرفتاری در سلایقِ بعضا ناسنجیده فردی، موضعی روشن درباره اصل «مصلحت عمومی» و نیازهای ملّی ایران داشته باشد و دستور کاری برای پژوهش علمی ــ و نه «سیاسی» در معنای ایدئولوژیکی ــ از چشمانداز منافع ملّی و مصالح کشور فراهم کند تا، دستکم، بخشی از ظرفیت پژوهشی و آموزشی کشورْ صرف کشور شود!
🔺مطالعات سیاست عمومی به عنوان یکی از زمینههای پژوهشی علم سیاست که بر دولت و عملِ دولت متمرکز است میتواند از زمینه مفیدی باشد که به پیشبرد پژوهش با محوریت «مصلحت عمومی» کشور یاری دهد: چه در سطح پژوهش کلان درباره بنیانهای تاریخی و فرهنگی شکلگیری دولت ایران، اساس حقوقی و سیاسی دولت، نظریه دولت، سازمان دولت، مطالعات فساد، قانونگذاری، فرایند سیاستگذاری و مانند آن، چه در سطوح خُرد مانند مطالعات موردی و مقایسهای در حوزههایی چون امنیت ملّی، فرهنگ، بهداشت، اقتصاد، آموزش عمومی، محیط زیست، جرم و جز آن، از منظر چارچوبهایی مانند تحلیل سیاست، ارزیابی سیاست و اجرای سیاست.
🔺اگر علم سیاست در جوامع غربیْ علم ملّی آنها بوده و چنانکه به درستی گفتهاند علم سیاست در آمریکا علم «دولت آمریکایی» است، تعمیم و کاربست چارچوبها، نظریهها و یافتههای پژوهشهایی که برای توضیح یک شرایط خاص در یک جامعه خاص به کار رفته است بر جامعهای با ویژگیها و شرایطی دیگر، مشکلات و پیچیدگیهای روششناختی خواهد داشت. یا باید با ملاحظات و اصلاحاتی، کاربرد آن چارچوبها و نظریههای وامگرفته شده را توجیه کرد و وجوه خطای آن را بازشناخت، یا مانند شماری از تببینهای مارکسیستی یا شبهمارکسیستی از تاریخ ایران و دولت در ایران بر اساس مراحل تاریخی تحول اجتماعات سیاسی در غرب، به دام ادعاهای باطل میافتیم.
🔺نظراتی مانند آنکه مفهوم ایران پدیدهای یکسره معاصر است زیرا باید آن را تابع منطق پدیداری دولتهای مدرن غربی در سدههای جدید که حاصل افول فئودالیسم، تغییر شیوه تولید، ظهور جنبشهای ناسیونالیستی و دیگر عوامل در آن جوامع بودهاند، دانست و توضیح داد، بیاعتبار هستند، چراکه چنین ادعاها و تعمیمهایی غیرتاریخی درباره ایران، به قیمت نادیده گرفتن انبوه دادههای تاریخی ایران مطرح میشوند. پارهای از این تعمیمها، مانند این ادعا که «سیاستهای فرهنگی و آموزشی در ایران معاصر تقلیدِ سیاستهای یکسانسازی فرهنگی و نابودی خردهفرهنگها در غرب بوده است» بیش از آنکه تعمیم غیرتاریخی تجربه برخی کشورهای غربی در مورد ایران باشد، پروژهای سیاسی علیه کیان کشور ایران است و شگفت آنکه در برخی نهادهای آموزشی کشور که با بودجه عمومی اداره میشوند و ــ با تأسف فراوان ــ حتی در بعضی نهادهای حکومتی کشور به شیوهای بازتاب و مبلغ مییابد.
🖋از کتاب در دست چاپ بهزاد عطارزاده، پژوهشگر مرکز مطالعات سیاستگذاری عمومی، با عنوان "جستاری درباره درهمتنیدگی مطالعات سیاست عمومی و علم سیاست"
Post #177
160