ملاحظهای درباره موانع توسعه در اندیشه سیدجواد طباطبایی
🖌بهزاد عطارزاده
💢ماهنامه اقتصادی اجتماعیِ کارخانهدار، در نخستین شماره خود به مناسبت صدسالگی کارخانه کبریت توکلی، گفتوگویی با تقی توکلی، تکنوکرات و کارآفرین برجسته تبریزی چاپ کرده و در کنار آن ضمن گزارشی از دیدار دکتر جواد طباطبایی و تقی توکلی، مطلبی درباره موانع توسعه از دیدگاه دکتر جواد طباطبایی منتشر کرده که توسط تارنمای فرهنگ امروز بازنشر شده است.
📎برای خواندن متن کامل به این نشانی مراجعه کنید:
https://goo.gl/fymVJW
🔺دکتر جواد طباطبایی مشکل اصلی «توسعه» در ایران را «فرهنگی» میداند. توسعه را نمیتوان تحولی مکانیکی دانست و گمان کرد که با تغییر پارهای از مناسبات و دستکاری اجزائی از جامعه توسط یک مرکز فرماندهی، مناسبات و کلیت جامعه هم تغییر پیدا کنند. آنچه را بیش از هر چیز مانع «توسعۀ» کشور است، باید در شیوه اندیشیدن ایرانیان و نحوه مواجهه آنان با جهان اجتماعی خود سراغ کرد.
🔺«توسعه» زمانی محقق میشود که فرهنگ عمومی و ارزشهای فرهنگی-اجتماعی غالب نخبگان و مردم بر مدار خرد بگردد و جامعه بتواند دریافتی خردمندانه از موقعیت خود بهعنوان یک کلیت -و افراد بهعنوان اجزای تشکیلدهنده این کلیت- در تاریخ و در جهان مناسبات موجود بیابد؛ همگام با چنین فرایندی از خودآگاهی یافتن است که «توسعۀ» صنعتی و پیشرفت ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه میتواند سرانجامی داشته باشد.
🔺ورود به چنین فرایندی از اندیشیدن جامعه به خود، نیل به دریافتی خردمدارانه از جهان و موقعیت انسان در جهان و دستیابی به درکی از مفهوم مصلحت عمومی ملت که بالاتر از منافع گروهی و ایدئولوژیک است، کاری دشوار و پیچیده است؛
🔺چنانکه طباطبایی میگوید، دو پرسش در اینجا میتواند مطرح باشد: یکی اینکه «ما در زمان کنونی با این سنت فرهنگی گذشته یا سنت تاریخی اندیشه ایرانی چه نسبتی میتوانیم داشته باشیم؟» و دیگر اینکه «جهان کنونی چه نسبتی میتواند با جامعه ایران داشته باشد؟»
🔺در تغافل از اهمیت تلاش برای تأسیس «موضع جدید آگاهی» با تکیه بر نقادی «سنت» و تأمل بر الزامات زندگی اجتماعی و منطق سیاست در دوران جدید، توسعه و تحولات صنعتی در ایران بسیار شکننده و تابع بخت و تصادف بوده است. اگر زمانی بخت با این کشور چنان یار بود که سیاستگذارانی میهندوست، متخصص و باکفایت مصدر تصمیمهای اقتصادی و صنعتی کشور شدند و شرایط نیز برای اجرای اهداف آنان مهیا بود و توانستند صنعتگران و کارآفرینان میهندوست بخش خصوصی را با خود همداستان کنند تا جنبش شتابانی در توسعه صنایع کشور پدید آید، دیری نگذشت که «اراده ملوکانه» دامنه بلندپروازی را بیش از اندازه گستراند و خود عنان امور اقتصادی و صنعتی را در سودای «تمدن بزرگ» به دست گرفت و توسعه کشور را به بیراهه انداخت. آنگاه که اهل ایدئولوژی -«ایدئولوژی جامعهشناسانه» که با مهندسی مناسبات و نهادهای زندگی اجتماعی و اقتصادی ایرانیان سودای دگرگونی همه امور را داشت- بر کار مسلط شد، حتی مدافعان سنتی و مذهبی قداست مالکیت خصوصی هم توان عملی مقاومت در برابر سیل بنیانکنی را که به جان صنایع و صنعتگران کشور افتاده بود، نداشتند. در آگاهی کاذب ایدئولوژی مسلط، مالکیت فاقد اصالت بود و صنعتگران زائده روابط طبقاتی استثماری و وابستگی استعماری شمرده میشدند -آنچه از صنایع به جا مانده بود باید به روشنفکران و مدیران نودولتی میرسید که در بهترین حالت میخواستند با اکسیر الگوهای معجزهگر خود، کشور را در همهچیز خودکفا کنند. باز، هنگامی که سراب آن خیالات آشکار شد، صاحبمنصبان خیرخواه و صاحبنظر فرصت و مجال زیادی برای اقدام و اصلاح امور نداشتند.
متن کامل مقاله را در این نشانی می توانید بخوانید:
https://goo.gl/fymVJW
Post #148
1.34K